نيست و مجالى براى پرداختن به غير خود نخواهد داشت « 1 » ، ثانيا ) اين دفاع و مجادله سودى به حال او ندارد ، چون عين عملش را به سزاى او مىدهند و لذا ابدا شائبه ظلم و ترديد در حكم باقى نمىماند .
( 112 )
( وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ )
: ( و خداوند مثال مىزند ، دهكدهاى كه آرام و امن بود و روزى آن از هر طرف به فراوانى مىرسيد ، آنگاه نعمتهاى خدا را كفران نمودند ، لذا خداوند به سزاى اعمالى كه مىكردند مزه و پوشش گرسنگى و ترس را به آنها چشانيد ) ، خداوند دهكدهاى را مثال مىزند كه از هجوم اشرار و غارتگران و خونريزيها و اسير رفتن زن و بچههايشان و چپاول شدن اموالشان ، از هجوم حوادث طبيعى مثل سيل و زلزله ايمن شده و داراى آرامش بودهاند و در نتيجه اين آرامش و اطمينان ، رزق آن قريه فراوان و ارزان مىگردد و روزيها از همه اطراف بدانجا حمل مىشود ، لذا با اين سه صفت آنها داراى تمام نعمتهاى مادّى و صورى بودهاند .
آنگاه چنانچه در آيهء بعد شرح داده مىشود خداوند نعمت معنوى را هم بر نعمتهاى آنها مىافزايد و پيامبرى را در آنها مبعوث مىنمايد و آن پيامبر آنها را به آنچه باعث خير و صلاح آنها در دنيا و آخرت است ، دعوت مىكند ، امّا آنها به اين نعمتهاى خدا كفر مىورزند و خداوند به جهت اين ناسپاسى آنها كمى از طعم عذاب خود را به آنها مىچشاند و ترس و گرسنگى ، آنها را چون لباسى احاطه مىكند و خدايى كه قدرت تامّ داشته و در قهر و غضب نامتناهى است قادر است كه عذابى افزون بر ترس يا گرسنگى را به آنها برساند و آنان را به سبب ناسپاسيشان پست و خوار سازد ، لذا همواره سنّت
هامش
( 1 ) -( يَوْمَ لا يُغْنِي مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئاً )، ( روزى كه هيچ دوستى به درد دوستى نمىخورد ) ، سوره دخان ، آيه 41 .