تا مادامى كه مشغول خواندن هستى تو را از اغواى شيطان رانده شده از رحمت حق پناه دهد و از تو در برابر شيطان حمايت كند .
لذا استعاذهاى كه در اين آيه به آن امر شده حال و تكليف قلب و نفس قارى قرآن است ، نه آنكه فقط به زبان بگويد : ( اعوذ باللّه من الشّيطان الرّجيم ) ، بلكه اين استعاذه زبانى تنها مقدمه و وسيلهء ايجاد آن حالت نفسانى است و اگر به اين قول زبانى ( استعاذه ) گفته شده از باب مجاز است .
( 99 )
( إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ )
: ( بدرستى براى شيطان تسلّطى بر كسانى كه ايمان آورند و بر پروردگارشان توكّل مىنمايند ، نيست ) ، اين جمله در مقام علّت براى امر استعاذه در آيه قبلى است ، يعنى اينكه گفتيم در زمان قرائت قرآن به خدا پناه ببر ، به جهت آنست كه تنها كسانى از شرّ شيطان ايمن هستند كه به خدا ايمان آورده و بر او توكّل نمايند .
لذا شيطان قدرت بر تأثير و تصرّف در چنين افرادى را ندارد ، چون مؤمنان و اهل توكّل زمام امور خود را بدست خدا داده و راضى به رضاى او بوده و در برابر او تسليم هستند و اين امر از آثار عبوديّت و بندگى است .
از اين آيه دو نكته استفاده مىشود : اوّل ) : استعاذه به خدا عين توكّل بر خداست ، دوّم ) : ايمان و توكّل دو ملاك بر صدق عبوديّت هستند و ادّعاى بندگى بدون وجود ايمان و توكّل ادّعايى كاذب است .
( 100 )
( إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ )
: ( تسلّط او فقط بر كسانى است كه دوستدار اويند و كسانى كه به خدا شرك مىورزند ) ، مىفرمايد سلطنت شيطان منحصرا مخصوص كسانى است كه او را ولّى خود مىگيرند ، تا او امور آنها را تدبير كند و نيز كسانى كه به خدا شرك ورزيده و شيطان را ربّ و مطاع خود فرض مىكنند چون اطاعت همان عبادت است ، همچنانكه فرمود :
( أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا