اوست ) .
پس ( مثل اعلى ) عبارتست از اثبات همهء صفات كماليه و نفى جميع صفات سيئّه و حدود و نواقص از ساحت ربوبى .
و آنگاه جمله
( هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ )
در مقام تعليل بيان سابق و افادهء حصر است ، يعنى خداوند كسى است كه تمامى عزّتها از اوست و عزّت او هرگز دچار ذلّت نمىشود ، زيرا ذلّت همان فقدان عزّت است و كسى كه تمام عزّتها را دارد هرگز متصوّر نيست كه فاقد عزّتى باشد و نيز همه حكمتها براى اوست ، لذا هرگز دچار جهل نمىگردد ، چون جهل همان فقدان حكمت است و كسى كه همه حكمتها را داراست هرگز متصوّر نيست كه فاقد حكمتى باشد .
پس خدايى كه جهل و ذلّت از ساحت او دور است ناگزير به هيچ يك از صفات نقص و ذمّ متصّف نمىشود و شخص مؤمن نيز چون داخل در ولايت خداى سبحان شده ( اگر چه در نفس خود ذليل و جاهل است ) خداوند او را به عزّت خود عزيز كرده و به ولايت و روح خود او را از بند جهالت رهانيده ، همچنانكه مىفرمايد :
( اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ )
« 1 » ، ( خداوند سرپرست و ياور مؤمنان است ) ، و نيز فرمود
( لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ )
« 2 » ، ( عزّت تنها از آن خدا و رسول و مؤمنان است ) ، و نيز فرمود ،
( أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ )
« 3 » ، ( آنها هستند كه ايمان در قلبهايشان نوشته و حتمى شده و خداوند آنها را با روحى از جانب خود تأييد كرده ) .
به خلاف كفّار كه در ذات خود ذليل و جاهلند و صفات نقص لازمهء ذات آنهاست و به همين دليل هم ( مثل سوء ) از آن آنها مىباشد .
هامش
( 1 ) - سوره آل عمران ، آيه 68 .
( 2 ) - سوره منافقون ، آيه 80 .
( 3 ) - سوره مجادله ، آيه 22 .