عبارتند از خلقت آسمانها و تفاوتهاى مردم در ظلم و عدل و تكاليف نازل شده در شريعتهاى الهى .
( 39 )
( لِيُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي يَخْتَلِفُونَ فِيهِ وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ كانُوا كاذِبِينَ )
: ( تا براى آنها آنچه دربارهاش اختلاف مىكردند ، آشكار شود و كسانى كه كفر ورزيدند بدانند كه دروغگو بودهاند ) در اين آيه غايت و هدف بعث بيان مىشود و مىفرمايد :
خداوند هر كس را كه بميرد برمىانگيزد و مبعوث مىنمايد تا برايشان بيان كند و آنچه را كه دربارهاش اختلاف مىكردند ( دربارهء دين حق از نظر اعتقادى و عملى ) براى آنها آشكار نمايد و نيز كافران بدانند كه در ادعّاى خود دروغگو بودهاند و سخنانشان مبنى بر نفى معاد و وقوع قيامت صحّت نداشته ، چون در قيامت زنده شدن مردگان و وقوع حساب و جزا براى همه عيان خواهد شد .
( 40 )
( إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ )
: ( همانا سخن ما به هر چيزى ، زمانيكه ارادهء وجود آن را كنيم اينست كه به او بگوئيم باش ، پس موجود مىشود ) ، اين آيه نظير آيه 82 سورهء يس است
( إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ )
، ( بدرستى امر او چنان است كه چون چيزى را اراده كند مىگويد : بشو ، پس موجود مىشود ) ، لذا از مجموع اين دو آيه بدست مىآيد كه مراد از قول خدا همان امر اوست و قول او حق و ثابت است به حقيقت معناى ثبوت ، چون عين خارجيّت و تحقّق خارجى است كه اين همان فعل اوست ، لذا ديگر فرض تخلّف و يا عارض شدن كذب و بطلان در آن معنا ندارد ، چون اين امرى بديهى و ضروريست كه هر چيز واقع و ثابتى از آنطوريكه واقع شده تخلّف و تغييّر نمىپذيرد ، پس خداوند در فعلش ( و قولش ) كه عين واقع است خطا و غلط مرتكب نمىشود و امر الهى هرگز ردّ نشده و قول او كذب نپذيرفته و وعدهاش خلاف نمىگردد .
و از اين آيه آشكار مىشود كه خداوند داراى دو اراده است : 1 ) اراده تكوينى كه غير قابل تخلّف است ، 2 ) ارادهء تشريعى كه ممكن است عصيان شده يا اطاعت شود .