يعنى معبودهاى خيالى مشركان فاقد حيات و شعور هستند و چون حياتى ندارند ، لذا علم هم ندارند و نمىدانند كه انسانها چه هنگامى مبعوث مىشوند و اگر از همه مظاهر علم فقط علم به زمان بعث را ذكر نمود به جهت آنست كه روز بعث ، روز جزا و پاداش انسانهاست و بر معبود واجب است كه روز جزاى بندگان را بداند ، امّا اين بتها هرگز چنين علمى ندارند ، پس چگونه مىتوانند معبود باشند ؟ !
لذا هيچ چيز جز خداى واحد مستقلا و بالاصالة قوام ندارد ، و او عين حقّ است و عبادت او نيز بر حقّ است ، چون تنها اوست كه داراى صفات لازمهء ربوبيّت مىباشد ، پس نامش بلند مرتبه باد .
[ آيهء ( 40 - 22 ) مسأله معاد ، وضع كافران در قيامت ، مقايسه آنها با مؤمنان و ذكر شبهه منكران نبوّت و پاسخ به آنها ]
( 22 )
( إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ )
: ( خداى شما ، خداى يكتاست ، پس كسانى كه به آخرت ايمان ندارند دلهايشان منكر است و حالت تكبّر دارند ) ، نتيجهء حجّتهاى سابقه اين است كه معبود مردم همان خداى واحد است و عبارات بعدى تفريع و نتيجهء همين مطلب مىباشد ، چون توحيد عبارتست از اعتقاد به وحدانيّت خداى متعال و ايمان به محتواى رسالت پيامبران او و ايمان به روز حساب و جزا ، و لذا در اينجا كافر را كسى دانسته كه به روز جزا و آخرت ايمان نداشته باشد ، چون ايمان به روز جزا مستلزم ايمان به وحدانيّت خدا و رسالت فرستادگان اوست ، به هر حال اين كفّار دلهايشان منكر حق است و نسبت به حق استكبار مىورزند ، يعنى از روى عناد و تكذيب از اطاعت حقّ سر مىپيچند و هيچ حجّت و برهانى هم براى اين عمل خود ندارند ، فقط عناد داشته و خود را برتر از آن مىبينند كه در برابر حق تسليم شده و آن را بپذيرند .
( 23 )
( لا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ )
: ( قطعا خدا آنچه را نهان كرده يا آشكار كنند مىداند و خدا مستكبران را دوست ندارد ) ( لا جرم ) معناى تحقيق را افاده مىكند ، يعنى محققا خداى متعال آنچه را كه اينها پنهان