خود مالك و مولائى غير خدا سراغ نداشته باشد و حتّى خود را مالك چيزى از نفس خود و آثار و اعمالش نداند و ملك و ملك را تنها از آن خدا بداند .
( 41 )
( قالَ هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ )
: ( پروردگار فرمود : اين است صراط مستقيم من كه حكم آن را راندهام ) ، پس همه امور بدست خداست و همچنانكه پيمودن راه دريا اقتضاى وجود كشتى و لوازم دريانوردى را مىنمايد ، همينطور ( بر خدا بودن راه شيطان ) معنايش اين است كه راه شيطان هم مانند همهء امور از هر جهت متوقّف بر حكم و اقتضاى الهيست و هر امرى از او آغاز شده و سرانجام بسوى او باز مىگردد و جز خدا كسى مالك امر بندگان نيست و هيچ كس جز او نمىتواند حكم براند .
لذا اين گفتار خداى متعال در جوابيست كه به شيطان تفهيم مىنمايد : اينكه گفتى مردم را گمراه مىكنم و چنين و چنان مىنمايم اگر پنداشتهاى كه در انجام آنها مستقل هستى و به حول و قوّه خود مرتكب مىشوى سخت در اشتباهى ، زيرا من مالك و مدبّر همه كائنات هستم و هر عملى از هر كس سر بزند مطابق مشيّت و ارادهء من است ، پس من چنين حكم راندهام كه تو مردم را بفريبى ، امّا جز كسانى كه پيرو تو هستند نمىتوانى هيچ كارى نسبت به بندگان من بنمايى .
( 42 )
( إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ )
: ( بدرستى كه بندگان مرا ، تو بر آنها تسلطى ندارى ، مگر آن گمراهانى كه خودشان از تو پيروى كنند ) ، اين همان حكم و قضائيست كه در آيه سابق ، در امر اغواء ، به رانده شدن آن حكم اشاره شده و كسى جز خدا در آن دخالتى ندارد .
و ما حصل معناى آيه اين است كه همهء بنى آدم بندگان خدايند و چنان نيست كه ابليس پنداشته كه تنها ، مخلصين بندگان او هستند ، و چون بنده خدايند ، خداوند به شيطان تسلّطى بر آنها قرار نداده تا هر چه مىخواهد مستقلا انجام دهد و آنها را گمراه سازد ، بلكه همه افراد بشر بندگان خدا هستند و او مالك و مدبّر امر همهء آنهاست ، منتها