روى زمين جز خدا كسى پرستش نمىگردد .
( 39 )
( قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ )
: ( شيطان گفت : پروردگارا بخاطر اينكه اغوايم كردى ، هر آينه در زمين برايشان زينت مىدهم و همهء آنها را مىفريبم ) ، مقصود شيطان از اغواء و گمراه نمودن خداوند مسأله سرپيچى از سجده بر آدم نبوده ، چون خداوند آن را ردّ نكرد و جوابش را هم نداد ، بلكه مقصود او از اغوا ، آن گمراهيى است كه از شنيدن خطاب الهى حس كرد و دانست كه لعنت مطلقهء خدا ، كه همان دورى از رحمت حق و گمراهى از راه سعادت است ، دربارهء او مسلّم شده و اين اضلال الهى دربارهء او چنانچه در مورد همه گمراهان گفتهايم ، اضلال ابتدايى نيست بلكه ، اضلال مجازاتى است .
و از همينجا معناى سببيّت اغواى شيطان براى گمراهى مردم فهميده مىشود ، يعنى بخاطر اينكه شيطان خودش از رحمت حق و سعادت دور شد ، لذا هر وقت كه با وسوسهها و اغوائات خود به درون قلبى راه يابد ، همين نزديك شدن او به آن شخص موجب دور شدن آن شخص از خدا و رحمت اوست و در واقع شيطان اثر غوايت و گمراهى خود را در قلب آن شخص مىافكند .
به هر جهت شيطان عرضه مىدارد كه خدايا به سبب آن گمراهى و اغوايى كه دربارهء من نمودى ، من نيز باطل و معاصى را در زندگى دنيا براى آنها زينت مىدهم و هر آينه همهء آنان را گمراه مىسازم .
( 40 )
( إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ )
: ( جز بندگان مخلصت ) شيطان در اغواى خود افراد و بندگان مخلص خداوند را استثناء نمود و مقصود از مخلصين كسانى هستند كه خود را براى خدا خالص كرده باشند و مسلّما كسى جز خدا آنها را خالص نكرده ، پس در واقع خالص شده حضرت حقّند براى او .
و اصولا حقّ بندگى و عبوديّت همين است كه مولى بندهء خود را خالص براى خود كند و غير او كسى مالك آن بنده نباشد و آن امر به اين محقّق مىشود كه آدمى براى