زرع يافت و ما در آن از هر چيز موزون به مقدارى كه حكمت اقتضاء مىنمود آفريديم ، پس در اينجا موزون ، يعنى سنجش اجسام از جهت وزنشان و يا كنايه از كم و زياد نبودن شىء از آنچه حكمت يا طبيعت آن شىء اقتضاء مىكند .
( 20 )
( وَ جَعَلْنا لَكُمْ فِيها مَعايِشَ وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرازِقِينَ )
: ( و در آن براى شما و براى ديگرانى كه شما روزى آنها را نمىدهيد ، معيشت و روزى قرار داديم ) ، معيشت ، مفرد ( معايش ) به معناى چيزهايى است كه مايهء زندگى جانداران و باعث ادامهء حيات آنهاست و مراد از ( من لستم له برازقين ) هر موجود جاندار غير آدمى است « 1 » ، پس مىفرمايد : ما براى شما بنى آدم در زمين چيزهايى را قرار داديم كه اسباب حيات و معيشت شماست و همچنين براى غير شما از جانداران ( كه شما آنها را روزى نمىدهيد ) ، معايشى نظير معيشت شما قرار داديم .
( 21 )
( وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ )
: ( و هيچ چيز نيست جز آنكه خزائن آن در نزد ماست و ما آن را جز به مقدار معيّن نازل نمىكنيم ) ، ( خزانه ) يعنى مكانى كه مال در آن انبار و محافظت و ذخيره گردد و ( قدر ) يعنى مبلغ و مقدار و كميّت معيّن هر چيز .
لذا خلاصهء معناى آيه چنين است كه هر چيزى قبل از نزولش به اين عالم و استقرارش در دنيا ، خزينههايى در نزد خداى متعال دارد كه در آنجا محدود به حدّ و مقدّر و به قدرى نيست ، امّا زمانى كه جامهء وجود پوشيد محدود و مقدّر مىگردد ، پس خداست كه باران را مىفرستد و گياهان را مىروياند و مايهء معيشت انسانها و حيوانات را
هامش
( 1 ) - ( كمال مصطفى شاكر ( من لستم له برازقين ) را به معناى بردگان و حيوانات اهلى گرفته است ، امّا علّامه طباطبائى آن را اعم دانستهاند .