يعنى مقصود اين است كه قانونى امنيّت اين شهر را تضمين كند و خداوند دعاى او را اجابت نموده و مكّه را حرم امن الهى قرار داد ، و آنگاه در مقام دعا از خدا خواست تا او و فرزندانش را از عبادت بتها دور كند ، يعنى آنكه خداوند با هدايت خود و به رحمت واسعهاش آنها را از عبادت بتها بر كنار دارد .
و البته هدايت الهى فقط شامل كسانى مىگردد كه استعداد پذيرش آن را داشته باشند و هرگز شامل معاندان و مستكبران نمىشود و دعاى او شامل خود و همهء آل ابراهيم از فرزندان اسحاق و اسماعيل مىگردد جز آنكه گفته شود به قرينهء سياق استفاده مىگردد كه تنها فرزندان اسماعيل كه ساكن مكّه بوده ، مورد نظر آنحضرت بودهاند و دعاى ايشان شامل فرزندان اسحاق نمىشود .
و منظور از اصنام فقط بتها نيستند بلكه اصنام پوششى بودهاند كه همه طاغوتها و زورگويان در پناه آنها و به اسم ايشان مردم را به بندگى و عبادت خود وادار مىكردند ، يعنى خادمان يا كاهنان يا حاكمانى در وراى اين بتها وجود داشتند و اگر آن بت سنگى يا چوبى نابود مىشد ، آن فردى كه خود را در پناه آن مخفى نموده بود كماكان باقى مىماند و در هر مكان و زمان به گونهاى ظاهر مىگشت .
( 36 )
( رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ )
: ( پروردگارا اينان بسيارى از مردم را گمراه كردهاند ، پس هر كه مرا پيروى كند از من است ، و هر كس مرا نافرمانى كند ، هر آينه تو آمرزندهء مهربانى ) ، ابراهيم عليه السّلام با اين عبارت در واقع دعاى سابق خود را تعليل نموده و به منظور برانگيختن رحمت الهى مجددا ( ربّ ) را تكرار كرده و مىگويد : خدايا اگر من خواستم كه من و فرزندانم را از عبادت بتها بر كنار بدارى ، بدين جهت بود كه اين بتها بسيارى از مردم را گمراه كردهاند و اينكه نسبت گمراه كردن را به بتها داده ، با آنكه بتها ذى شعور نيستند ، به جهت آن ارتباطى است كه ميان آنها و گمراه كردن مردم هست هر چند كه ارتباطى شعورى نباشد .