( 34 )
( وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ )
: ( و از هر چه خواستيد ، به شما اعطاء نمود و اگر بخواهيد نعمات الهى را بشماريد نمىتوانيد آن را احصا كنيد ، بدرستى كه انسان بسيار ستم پيشه و ناسپاس است ) ، خداى متعال برآورندهء حاجت هر موجوديست و هيچ موجودى در ذات خود و وجود و بقائش قائم به خود نيست و هر چه دارد از جود و كرم خداست و از آنجا كه خداوند به حاجات ظاهرى و باطنى آنها دانا است هر سائلى همهء حوائج خود را از او مىخواهد و خداى متعال همه حاجات آنها را به مقتضاى حكمت خود برآورده مىسازد ، لذا خداوند به سئوال فطرى و دعاى ذاتى همه موجودات جواب داده و حاجات آنها را كلّا و بعضا برآورده مىكند و انسانها اگر بخواهند نعم الهى را شمارش كنند هرگز نخواهند توانست چون عالم وجود با تمامى اجزاء و اوصاف و احوالش كه همه به هم مرتبط هستند ، نعمات خدا مىباشند « 1 » ، امّا طبيعت انسان چنين است كه با كفران نعمات الهى و شكر نكردن در برابر آنها كارش به هلاكت و خسران منجر مىشود و با اين اعمالش به خود ستم مىكند .
[ آيهء ( 41 - 35 ) مناجات حضرت ابراهيم عليه السّلام با پروردگار ]
( 35 )
( وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ )
: ( به ياد آور زمانى را كه ابراهيم گفت : پروردگارا اين شهر را امن گردان و من و فرزندانم را از عبادت بتها بر حذر بدار ) ، منظور از ( هذا البلد ) شهر مكّه است و اين آيه حكايت دعاى ابراهيم عليه السّلام است كه از خداوند درخواست كرد تا خداوند روز به روز بر شرافت و حرمت مكّه بيافزايد و اين امنيّت در مورد مكّه امنيّت تشريعى است نه تكوينى ،
هامش
( 1 ) - به قول سعدى : هر نفسى كه فرو مىرود ممّد حيات است و چون برمىآيد مفرّح ذات ، پس در هر نفسى دو نعمت موجود است و بر هر نعمتى شكرى واجباز دست و زبان كه برآيد * كز عهدهء شكرش به در آيد( گفتار مترجم )