محاجّه و استدلال عاجز شدند خطاب به پيامبرانشان گفتند : ما شما و پيروانتان را از اين سرزمين بيرون مىكنيم ، يا بايد شما نيز به دين و آيين ما درآييد و منظور از ( عود ) در اين عبارت ( بازگشتن ) نيست تا معنا چنين شود كه انبياء قبلا كافر بودهاند بلكه به معناى ( صار ) يعنى ( گشتن و گرديدن ) مىباشد .
لذا جامعهء جاهلى هرگز با عناصر مسلمان در درون خود ، سستى و ملايمت نمىورزد ، جز زمانيكه مطابق محاسبات و روشهاى جاهلانه آنها عمل نمايد و هر اجتماع غير مسلمان يك تجمّع جاهليست .
و خداوند در اين هنگام به پيامبران وحى مىفرستد كه به تحقيق ستمكاران را هلاك مىنمايم و اينكه به جاى كلمه ( كفّار ) از كلمهء ( ظالمين ) استفاده نمود به جهت اشاره به سبب هلاكت آنهاست يعنى ظلم و ستمشان باعث نزول عذاب و هلاكت آنها گشت .
( 14 )
( وَ لَنُسْكِنَنَّكُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ ذلِكَ لِمَنْ خافَ مَقامِي وَ خافَ وَعِيدِ )
: ( و هر آينه بعد از آنها شما را در اين سرزمين سكونت مىدهيم ، اين موهبت مخصوص كسانى است كه از عظمت من بترسند و از تهديد من بيمناك باشند ) در ادامهء خطاب با انبياءست كه مىفرمايد شما و گروندگان به شما را بعد از هلاك نمودن ستمكاران در آن سرزمين مأوا مىدهيم و علّت اعطاى اين موهبّت نيز وجود دو صفت در شماست :
( 1 - ترس از مقام پروردگار ، ( 2 - ترس از وعيد الهى و مراد از ( ترس از مقام پروردگار ) ، ترس از خداست به جهت آنكه او قائم به امور همهء بندگان است و مقصود از ( ترس از وعيد خدا ) ترس از خداست به سبب تهديدهاى عذابى كه نسبت به مخالفان نموده است .
( 15 )
( وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ )
: ( و آنها از خدا طلب فتح و پيروزى و گشايش نمودند و هر گردنكش ستيزهجو نااميد و نابود شد ) ، پيامبران وقتى اميدشان از همه جا قطع شد و ظلم ظالمان و تكذيب آنها به نهايت رسيد ، از خدا طلب فتح و