آسمانى است كه بر انبياء گذشته نازل شده و منظور از ( حكم ) قضا و فرمان است ، پس كتاب در واقع حكم الهى مىباشد ، چون حاكم ميان مردم است و ( عربيّا ) صفت براى حكم است و اشاره دارد كه اگر قرآن را به زبان عربى نازل فرموده به جهت سنّت الهى است كه هر پيامبرى را با زبان قومش ارسال نمايد ،
( وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ )
« 1 » ، بنابر اين پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم را از پيروى از خواستههاى اهل كتاب نهى مىنمايد ، چون اهل كتاب نسخ احكام را محال مىدانستند و انتظار داشتند پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و إله و سلم مطابق احكام آنها حكم نمايد و يا از ايشان مىخواستند كه معجزهء ديگرى غير از قرآن بياورد .
امّا خداوند پيامبر را از پيروى تمايلات آنان بر حذر مىدارد و مىفرمايد بعد از علم و يقينى كه به نزدت آمده اگر از تمايلات آنها پيروى كنى ما تو را عقوبت مىنمائيم و جز خدا دادرسى نخواهى داشت و كسى نمىتواند تو را از عذاب خدا نجات دهد .
( 38 )
( وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّيَّةً وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ )
: ( و به تحقيق پيش از تو پيامبرانى را فرستاديم كه همسران و فرزندان برايشان قرار داديم و هيچ پيامبرى حق نداشت كه بدون اذن خدا معجزهاى بياورد ، كه براى هر مدّتى كتابيست ) ، در ادامهء خطاب با پيامبر حقيقت حال را به ايشان تذكّر مىدهد و او را از طمع داشتن به ايمان از جانب افراد مكذّب مأيوس مىسازد و آن حقيقت ، مسأله سنّت الهى است كه بر اين قرار گرفته تا پيامبران از جنس خود بشر باشند و مانند آنها زندگى كرده و ازدواج نموده و توليد نسل نمايند و مانند ساير افراد بشر از خود مستقلا هيچ اختيارى نداشته باشند و خداست كه اگر بخواهد آيه و معجزه مىفرستد و البته خواست او پيرو حكمت و مصلحت است و اينكه فرمود :
( لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ )
اشاره به آن است كه براى هر زمانى حكمى مخصوص به آن
هامش
( 1 ) - سوره ابراهيم ، آيه 4 .