تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
و ناظر بر آنست و نيز مدّبر امر اعمال هر نفسى است و هر عملى را از مرحله قوّه به فعل درمىآورد و همهء آنها را در صحائف اعمال ضبط مىكند و آنها را به صورت ثواب يا عقاب دنيوى و اخروى متحول مىسازد ، آيا چنين خدائى كه هر كس را بخواهد هدايت مىكند و پاداش مىدهد و هر كه را بخواهد گمراه مىكند و كيفر مىدهد و همه امور بدست اوست با ديگرى در الوهيّت مشاركت دارد ؟ ابدا ، چنين پروردگارى ساحتش منزّه از شرك است ، آنگاه خداوند به نحوى بىسابقه و عجيب به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم دستور مىدهد تا با كفّار احتجاج كند و بگويد اين شركاء را نام برده و توصيف كنيد ، ( چون صفات اشياء است كه آنها را متعيّن مىكند و اگر خدا داراى شركائى باشد واجب است كه آن شفعاء مشركان داراى صفاتى باشند كه در خور اين مقام باشد ) ، بلكه معناى اين شرك شما اين است كه خدا را به چيزى خبر دهيد كه او از آن بىاطلاع است ، در حالى كه خدا قائم بر هر نفس و اعمال اوست و داناى مطلق است ، پس حال كه او چنين شركائى را سراغ ندارد سخن شما از اساس باطل است ، زيرا اگر شفيعان و شركائى براى خدا وجود داشت هر آينه خداوند آن را مىدانست و تأثير آنها و وجودشان از او مخفى نمىماند ، بلكه شما سخن ظاهرى و عارى از حقيقت مىگوييد ، لذا مشركان بين سه محذور متردّد هستند : اوّل ) : اينكه بدون دليل قائل به وجود شركاء باشند . دوّم ) : اينكه اوصافى براى آنها بيان كنند كه خداوند علمى به آن ندارد . سوّم ) : اينكه سخنى ظاهرى و خالى از حقيقت بگويند . و در آخر خطاب به رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم مىفرمايد كه اين حجّتها بىاساس است و اين دليلها را واگذار چون علّت شريك قائل شدن آنها براى خدا موارد ياد شده نيست ، بلكه شيطان شرك را در نظر آنها جلوه داده و به اين وسيله آنها را از راه خدا باز داشته و به متاع دنيوى و زينت آن مشغول نموده ، در نتيجه خداوند هم با محروم كردن آنها از نعمت هدايت ، ايشان را گمراه نموده و هر كس كه خدا او را گمراه كند ، هرگز هدايت