حسابرسى سريع است ) ، كم نمودن اطراف زمين كنايه از كشتن و هلاك كردن اهل آنست ، بنابر اين مضمون اين آيه شبيه به آيه 44 از سورهء انبياء است كه مىفرمايد : ( ما آنها و پدرانشان را بهرهمند كرديم تا آنكه عمرشان طولانى شد ، آيا هنوز نمىبينيد كه ما به زمين پرداخته و از اطرافش ناقص مىكنيم ، آيا باز هم ايشان غالبند ؟ ) ، و آنگاه مىفرمايد ، خداست كه حكم مىكند و حكم احدى در برابر حكم او نفوذ ندارد و كسى نمىتواند از حكم او جلوگيرى نمايد و هر عملى را به مجرد وقوعش محاسبه مىكند و هيچ كس نمىتواند در حساب او تصرّف نموده و اخلال كند و در هر صورت غلبه از آن خداى سبحان است .
( 42 )
( وَ قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَمِيعاً يَعْلَمُ ما تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ وَ سَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ )
: ( و به تحقيق كسانى كه قبل از آنها بودند نيرنگ مىزدند ، امّا همه تدابير و نيرنگها از آن خداست ، او مىداند كه هر كس چه مىكند و به زودى كفّار خواهند دانست كه عاقبت آن سراى از آن كيست ) ، يعنى پشينيان اين افراد مكذّب نيز مانند اينها مكر كردند ، امّا مكرشان سودى برايشان نداشت و نتوانستند مانع از امر خدا شوند و خدا را از اينكه از اطراف زمين بكاهد و اهالى آن را نابود كند جلوگير گردند ، پس خداى سبحان تنها مالك مكر است و مكر هر كس را به او برمىگرداند ، چون او عالم به اعمال هر نفسى است و مكر زمانى محقّق مىشود كه شخص مورد مكر از نقشهء مكر كننده غافل باشد ، ولى وقتى او بداند كه چه نقشهاى در بين است ، پس مكر در مورد او باطل است .
و در آخر با كفّار اتمام حجّت نموده و مىفرمايد ، منتهى شدن امور به عواقبش امرى ضرورى و بديهى است كه تخلّف نمىپذيرد و به زودى كفّار خواهند ديد كه سرانجام نيك از آن كيست ، لذا حاجتى نيست كه براى تفهيم اين حقيقت استدلال را تعقيب نموده و گفتگو را طولانى كنيم .