خاتمهء كلام و خلاصهء بحثى است كه در آيات سابق دربارهء كفّار و مؤمنان جريان داشت .
[ آيهء ( 43 - 36 ) نهى پيامبر از پيروى خواستههاى اهل كتاب و توضيح لوح محفوظ و مراد از كاستن از اطراف زمين و ، بيان شاهد بودن خدا و آنكه علم كتاب نزد اوست ]
( 36 )
( وَ الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَفْرَحُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مِنَ الْأَحْزابِ مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَ لا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُوا وَ إِلَيْهِ مَآبِ )
: ( و كسانى كه به آنان كتاب آسمانى دادهايم ، از اين كتابى كه بر تو نازل شده شادمانند ولى بعضى از گروهها و احزاب هستند كه برخى از آن را انكار مىكنند ، بگو من دستور يافتهام كه خداى يگانه را بپرستم و به او شرك نورزم ، بسوى او دعوت مىكنم و بازگشت من بسوى اوست ) ، منظور از اهل كتاب يهود و نصارى و بنابر بعضى اقوال ، آنها و مجوس ( زرتشتيان ) هستند و اينكه فرمود اينها از نزول قرآن خوشحال مىشوند ، به جهت آنست كه در ابتداى بعثت ، يهود با حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و إله و سلم و اسلام عنادى نداشتند و حتّى بر نبوّت او شهادت دادند و او را پيامبر معهود تورات و انجيل مىدانستند ، امّا بعد از هجرت و وقوع حوادث بعدى عناد آنها شدّت گرفت و نصارى نيز ، گروهى از آنها كه بر دين حق بودند و مسيح را بشر و نبى مىدانستند از نزول قرآن خوشحال شدند ، امّا گروه ديگر كه معتقد به تثليث بودند ، معارف توحيدى و احكامى را كه با اصول آنها مغايرت داشت انكار مىكردند ، آنگاه به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم فرمان مىدهد كه به آنان بگويد : من مأمور شدهام كه خدا را بندگى كنم و كسى را شريك او نگيرم و مردم را بسوى او دعوت كنم ، چون بازگشت من بسوى اوست و در هيچ امرى از امورم جز به او مراجعه نمىكنم و شايد هم مراد از جمله آخر طرح مسأله معاد باشد .
( 37 )
( وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ حُكْماً عَرَبِيًّا وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا واقٍ )
: ( و اينچنين قرآن را حكمى به زبان عربى نازل كرديم و تو اگر بعد از آن دانشى كه به نزدت آمده از هواهاى نفسانى آنها پيروى نمايى ، در برابر خدا هيچ دوست و نگهدارندهاى برايت نخواهد بود ) ، ( كذلك ) اشاره به كتاب