حقيقتا به ستونى اعتماد كردهاند كه هرگز منهدم نمىشود و در سايهء اعتماد به او در ولايت وى مستقّر شدهاند و پروردگارشان متوجّه آنها نمىگردد جز در خصوص مواردى كه باعث سعادت آنها باشد و اگر چيزى به ايشان عطا كند خير ايشان در آنست و اگر آنها را از چيزى دفع نمايد باز هم باعث خير آنهاست ، پس نيكوترين زندگيها از آن آنهاست و بهترين مرجع و سرانجام نيز براى آنها خواهد بود .
( 30 )
( كَذلِكَ أَرْسَلْناكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِها أُمَمٌ لِتَتْلُوَا عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ هُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ مَتابِ )
: ( اينچنين تو را در امتّى فرستاديم كه پيش از آن امتّهائى در گذشته آمده و رفتهاند تا تو آنچه را كه به تو وحى نموديم بر آنان تلاوت كنى در حالى كه آنها به رحمان كفر مىورزيدند ، بگو پروردگار من اوست ، كه هيچ معبودى جز او نيست ، من فقط بر او توكّل مىكنم و رجوع من بسوى اوست ) ، خطاب به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم مىفرمايد ، ارسال تو در اين امّت مطابق سنّت جارى الهى در دعوت امّتها بسوى توحيد است و اينكه هر كه را بخواهد گمراه كرده و هر كس را بخواهد هدايت مىنمايد و همهء اينها بر طبق نظامى است كه در رجوع به خدا و ايمان به او و سكون قلب به ياد او و يا عدم رجوع به او جريان دارد و ارسال تو در ميان اين امّت براى آن بود كه تو معارفى را كه در كتاب الهى موجود است به آنان ابلاغ نمايى و حال آنكه آنها به رحمان كفر مىورزند و اين صفت را براى آن آورد تا بفهماند كفّار در حقيقت رحمت عام الهى را كفران نمودهاند ، رحمتى كه اگر آن را بپذيرند متضمن سعادت دنيا و آخرت آنهاست .
و آنگاه به رسول خود امر مىنمايد تا صراحتا مسأله توحيد را به آنان ابلاغ كند و بفرمايد : او تنها پروردگار من است و هيچ شريكى ندارد و من تنها او را قائم بر جميع امور خود مىدانم و حوائجم را فقط از درگاه او طلب مىكنم و بازگشت من به سوى اوست ، در واقع توكّل بر خدا و بازگشت به سوى او از آثار و نتايج ربوبيّت اوست .