يكسان است ) ، يعنى در هر صورت در برابر علم خدا با هم برابر هستند و هيچ كدام از حيطهء علم حق بيرون و مخفى نخواهند بود و خداوند نسبت به همه آنها علم دارد ، اين آيه در واقع به منزلهء نتيجهء آيه قبلى است .
( 11 )
( لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ )
: ( براى انسان مأمورانى است كه وى را از جلوى رو و پشت سر از فرمان خدا محافظت مىكنند و خداوند نعمتى را كه در نزد گروهى هست تغيير نمىدهد تا زمانيكه آنها آنچه در ضميرشان دارند تغيير دهند و زمانيكه خداوند براى گروهى بدى بخواهد هيچ امرى نمىتواند مانع او گردد و براى ايشان غير از خدا سرپرستى نيست ) ، مىفرمايد براى آدمى در مسير حياتش ملائكهاى هستند كه او را تعقيب مىكنند و از پيش رو و پشت سر مراقب او هستند و به امر الهى از او محافظت مىنمايد ، پس آدمى موجودى مركّب از نفس و بدن است كه در وراى اين بدن مادّى داراى شعور و اراده مىباشد و به همين جهت هم مورد امر و نهى قرار مىگيرد و مستحق ثواب يا عقاب مىگردد ، پس همه اجسام مادّى و امور نفسانى در مسير حيات ، انسان را احاطه كردهاند و اگر اين وسايط كه به امر خدا مراقب و محافظ انسان هستند نباشند ، هر آينه به سوى فنا و هلاكت مىشتابد ، چون انسان در هيچ حالت روحى يا عمل و اثر خود ثباتى ندارد ، جز به امر خدا ، لذا امر به تمامه از آن خداست و همه امور بسوى او باز مىگردد .
پس خداى تعالى اين معقبات و وسائط را قرار داده و آنها را بر انسان موكّل نموده تا به امر خدا او را حفظ نمايند و او را از هلاكت و تغيير وضعى كه دارد نگهدارند ، چون سنّت الهى بر اين امر جريان دارد كه وضع هيچ قومى را دگرگون نسازد و وضعيّت و موقعيّت آنها را تغيير ندهد ، مگر آنكه خودشان حالات روحى و نفسانى خود را تغيير دهند ، مثلا اگر شاكر بودند كافر گردند ، يا آنكه اگر مطيع بودند عصيان بورزند و يا اگر