خالِدُونَ )
: ( و اگر شگفت آرى ، شگفت از گفتار آنهاست كه مىگويند ، آيا وقتى خاك شديم دوباره از نو زنده مىشويم ؟ ! آنها كسانى هستند كه به پروردگارشان كافر شدهاند و به گردنهايشان غل و زنجير دارند و آنان اهل آتشند و در آن جاودانه خواهند بود ) ، ( عجب و تعجّب ) به معناى آنست كه امرى نامعلوم بر نفس آدمى هجوم آورد و او را بهتزده نمايد و مىفرمايد اگر از تو شگفتى سر بزند لزوما بايد از سخن اين كفّار تعجّب كنى كه بطلان و فسادش آنقدر واضح است كه هيچ انسان عاقلى ، ترديد در آن را جايز نمىداند و اين نوع گفتار كنايه از وجوب تعجّب از گفتار واضح البطلان كفّار است كه مىگويند آيا ما پس از مرگ كه مبدّل به خاك مىشويم مجددا زنده مىگرديم ؟ با آنكه همين انسان قبلا كه زنده بود از چه خلق شده بود ؟ غير از اين بود كه مواد زمينى و خاكى به صورت منى و نطفه و علقه و مضغه درآمده و سرانجام به صورت بدن انسانى تمام عيار شده است ؟ همچنانكه فرمود
( يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ . . . )
« 1 » .
پس ايجاد انسان از خاك امر بعيد و محالى نيست آنچه بعيد است ايجاد شيىء از عدم محض است و اينها پنداشتهاند كه با مرگ ، انسان ذاتش معدوم مىگردد و حال آنكه حقيقت انسان بدن مادّى او نيست بلكه حقيقت انسان نفس و روح علوى اوست كه هنگام مرگ از بدن جدا مىگردد و در روز قيامت خداوند مجددا بدن را از همان خاك پوسيده خلق كرده و روح را بدان ملحق مىنمايد تا در برابر پروردگارش براى فصل و قضا بايستد ، پس براى بشر حياتى باقيست كه محدود به عمر فانى دنيا نيست و انسان در آن حيات بهرهاى ندارد جز آنچه كه در زندگى اوّلش از ايمان به خدا و اعمال صالحه بدست آورده و يا كفر و وابستگى به دنيا و اعمال پليدى كه مرتكب شده يعنى اعمال دنيوى او وضعيّت وى را در حيات جاويد معلوم خواهند كرد يا تا ابد در بهشت متنعّم
هامش
( 1 ) - سوره حج ، آيه 5 .