( 103 )
( وَ ما أَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ )
: ( و بيشتر مردم ، هر چند كه تو در بارهء ايمانشان حريص باشى ، ايمانآور نيستند ) ، در خاتمهء ماجراى يوسف مىفرمايد كه مقام ايمان كامل و توحيد خالص فضيلتى است كه جز تعداد اندكى از مردم به آن نمىرسند ، زيرا بيشتر آنها به خاطر دلبستگى به لاشهء پوسيدهء دنيا و دلدادگى به زينتهاى آن و از ياد بردن ودايع فطرى مانند علم به خدا و آيات الهى ، نمىتوانند موّفق به ايمان شوند و هر چند هم كه تو اى رسول گرامى ما در اين خصوص پافشارى و حرص داشته باشى ، آنها ايمان نخواهند آورد .
( 104 )
( وَ ما تَسْئَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ )
: ( و تو براى پيامبريت از آنها پاداشى نمىخواهى كه آن جز يادآورى و ذكرى براى جهانيان نيست ) ، ( واو ) در ابتداى جمله ( واو حاليه ) است و در ادامهء آيه قبلى مىفرمايد : اينها بيشترشان ايمان نمىآورند با اينكه تو در برابر رسالتت مزدى از ايشان نمىطلبى تا آنها آن را نوعى غرامت مالى بدانند و از گرايش به آن كراهت داشته باشند ، بلكه قرآن حقيقتا مايهء تذّكر جهانيان است كه به وسيله آن ودايعى را كه خداوند در دلها و فطرتشان به امانت سپرده ( از قبيل علم به خدا و آيات او ) به ياد مىآورند .
( 105 )
( وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ )
: ( و چه بسيار آيهها و نشانهها در آسمان و زمين هست كه با حالت اعراض از كنار آن مىگذرند ) ، يعنى بر سر راه زندگى انسان آيات آسمانى و زمينى فراوان وجود دارند كه با وجود خود و نظام شگفت آورى كه در آنها به كار رفته دلالت بر توحيد پروردگارشان مىكنند ، ولى بيشتر مردم اين نشانهها را يكى پس از ديگرى مىبينند ، امّا از ديدن آنها متنبّه نمىشوند و ايمان نمىآورند ، بلكه روى مىگردانند ، مثلا همين حركت زمين و نسبت آن به ساير اجرام آسمانى ، امريست كه براى كسانى كه داراى قلب