تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
بصير و چشم بينا و گوش شنوا باشند موجب تفكّر و شگفتى است ،
( إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ )
« 1 » . ( 106 )
( وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ )
: ( و بيشتر آنها به خدا ايمان نمىآورند جز اينكه مشركند ) ، يعنى بيشتر مردم ايمانشان آميخته به شرك است و على رغم اينكه شرك و ايمان به خداى واحد با هم تناقض دارند ، امّا دو امر نسبى و اضافى بوده و اين مطلب در مردم به صورت نسبى ظهور مىيابد كه گاهى به يك طرف نزديك شده و از جانب ديگر دور مىگردند ، يعنى در پاره‌اى امور عملشان بيشتر گرايش توحيدى دارد و در جانب ديگر در بعضى اعمال متوسّل به اسباب غير خدا شده و گرايش به شرك مىيابند و نهايت مرتبه ايمان آن است كه شخص از تمام اسباب غير خدا منقطع شده و توجّه خود را خالص براى خدا كند و از طرف ديگر نهايت شرك آنست كه فرد دربست تعلّق به زندگى دنيا و زينتهاى باطل و فانى آن بيابد و هر حق و حقيقتى را فراموش كند و بين اين دو سرحدّ ، مراتب متفاوتى از ايمان وجود دارد و دليل آن مخالفت نفس با آن چيزهايى است كه آن را حق يا باطل مىپندارد ، و انسانهايى هستند كه ادعاى ايمان مىكنند ، امّا با كمترين مشكل يا مصيبتى نالان و متزلزل مىشوند و به زبان مىگويند ( لا حول و لا قوة الّا باللّه ) : ( هيچ نيرو و قدرتى جز به خدا نيست ) و يا در قرآن مىخوانند كه
( إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً )
: ( به درستى كه عزّت فقط از آن خداست ) . امّا عزتّ و جاه را از غير خدا مىطلبند و يا هر درى را براى كسب روزى مىكوبند ، در حالى كه خداوند آن را ضمانت كرده ، و خدا را معصيت مىكنند و ابدا حيا ندارند با آنكه مىدانند خداوند عالم به درون نفوس و شنواى اقوال آنها و بصير نسبت به عمل ايشانست و هيچ چيز در آسمانها و زمين از او مخفى نمىماند ، پس مراد از شرك در اين
هامش
( 1 ) - سوره ق ، آيه 37 .