خوابى افتاد كه در كودكى ديده بود ، و آنگاه به پدر گفت : پدر جان اين تعبير رؤياى من است كه پروردگارم آن را تحقّق بخشيده و آنگاه در مقام حمد و ثناى الهى بر آمد و اشاره به رهايى از زندان نمود و اسمى از چاه نبرد ، چون نمىخواست در موقفى كه برادرانش ايستادهاند آنها را شرمنده و خجل كند و تنها با اشارهاى گذرا فرمود ، ( بعد از آنكه شيطان در ميان من و برادرانم مداخله نمود و ميانهء ما را بر هم زد ) ، و خداوند همه اينها را كه ضرر و بلائى بزرگ بود به احسان و رحمت خود مبدّل به رفعت و عزّت نمود و همه شما را بعد از صحرانشينى در اين سرزمين مستقّر گردانيد ، چون او لطيف است ، يعنى به لطف خود و نفوذ قدرتش در اسباب طبيعى نفوذ كرد و همه را وسيله نعمت و عزّت من قرار داد ، لطيف از اسماء خداست كه دلالت بر حضور و احاطهء خدا بر باطن اشياء مىنمايد و از فروع قدرت و علم خدا محسوب مىشود و در ادامه فرمود : خداوند من حكيم و عليم است و به حكمت و علم خود امور را در مجراى صحيح آن جريان مىدهد و شايد هم ( الف و لام ) بر سر اين دو نام الهى ، الف و لام عهد باشد ، يعنى پدر جان اين امور از همان خدايى است كه تو در روز اوّل فرمودى عليم و حكيم است
( إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ )
« 1 » .
( 101 )
( رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ )
:
( پروردگارا به تحقيق به من سلطنت بخشيدى و تعبير حوادث و رؤيا را به من آموختى ، توئى خالق آسمانها و زمين ، تو تنها مولاى من در دنيا و آخرتى ، مرا مسلمان بميران و مرا همنشين شايستگان نما ) ، يوسف عليه السّلام در ادامهء حمد و ثناى پروردگار ، نعمات الهى را در حق خود برمىشمارد و آنچنان غرق در حمد و سپاس پروردگار گشته كه حضور
هامش
( 1 ) - سوره يوسف ، آيه 6 .