آيه مراتب شرك است كه بعضا با مراتبى از ايمان جمع مىشود و اصطلاحا به آن شرك خفى مىگويند .
و آنچه بعضى مفسرّين گفتهاند كه مراد ، مشركين مكّه يا منافقين هستند ، صحيح نيست .
( 107 )
( أَ فَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِيَهُمْ غاشِيَةٌ مِنْ عَذابِ اللَّهِ أَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ )
: ( مگر ايمن شدهاند از اينكه پوششى از عذاب خدا به آنان برسد و يا ناگهان ، قيامت در حالى كه بىخبرند برايشان فرا رسد ؟ ) ، يعنى اين مردم كه اكثرشان كافر بوده و مؤمنان هم ايمانشان آميخته با شرك است ، آيا از عقوبتى كه از عذاب خدا به آنان برسد و آنان را فرا بگيرد و يا از آمدن ناگهانى و بىخبر قيامت ، ايمن شدهاند ؟ چون آمدن قيامت مسبوق به علامتى كه وقت آن را معيّن كند نيست .
و استفهام موجود در آيه ، استفهام تعجّبى است ، يعنى امر اين مردم بسيار عجيب است كه چنين در حالت اعراض و غفلت بسر مىبرند ، مگر از عذاب خدا يا آمدن قيامت ايمن شدهاند كه چنين اعمالى از آنها سر مىزند ؟ !
( 108 )
( قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ )
: ( بگو راه من اينست كه من و پيروانم همه مردم را با بصيرت كامل بسوى خدا دعوت مىكنيم ، خداى يكتا منزّه است و من از مشركان نيستم ) ، خداى سبحان رسول گرامى خود را مأمور مىكند به اينكه مردم را به سوى توحيد خالص و حقّ صريحى كه آيات آسمانها و زمين بر آن دلالت مىكنند و گوهرى ناب و كمياب است ، دعوت كند ، آن هم دعوتى از روى بصيرت كه هيچ شائبه شرك در آن نيست و بار اين دعوت هم تنها به عهدهء رسول گرامى نيست ، بلكه همهء كسانى كه پيرو آن حضرت باشند نيز در آن سهيم هستند و آنگاه در مقام تقديس از زبان رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم مىفرمايد : منزّه است ، خدا از آنچه به او نسبت مىدهند و آنچه شايستهء ساحت او نيست و آنگاه در