تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
مانده بودند ، مىگويد : اگر به من نسبت سفاهت و ضعف رأى نمىدهيد ، من بوى يوسف را حسّ مىكنم . و در واقع منظور ايشان اين بود كه من به حسّ غيبى مىدانم كه ديدار يوسف نزديك است ، امّا شما چون چنين احساسى نداريد ، مىدانم كه مرا تخطئه نموده و نسبت سفاهت مىدهيد . ( 95 )
( قالُوا تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ )
: ( پسران گفتند : به خدا قسم تو در همان گمراهى ديرين خود هستى ) ، چون در ابتداى داستان هم در مورد محبّت يوسف به پدر به او نسبت ضلالت داده و گفتند :
( إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ )
« 1 » ، بدرستى كه پدرمان كه در گمراهى آشكار است ) ، لذا مراد آنها از گمراهى مبالغه در محبّت و عشق به يوسف بود و آنها خود را نسبت به عشق و محبّت پدر شايسته‌تر از يوسف مىدانستند ، و معلوم است كه منظور آنها از ضلالت ، گمراهى در دين نيست ، چون در اين صورت كافر محسوب مىشدند و حال آنكه آنها مؤمن و بر دين پدرانشان بوده‌اند . ( 96 )
( فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ )
: ( پس زمانيكه مژده‌رسان آمد و پيراهن يوسف را بر صورت يعقوب انداخت ، همان دم بينا شد و گفت : آيا من به شما نگفتم كه من از خدا چيزهايى مىدانم كه شما نمىدانيد ؟ ) ، پس چون مژده رسان قافله پيراهن را بياورد و بر صورت يعقوب افكند به اذن خدا ، گفتهء يوسف تحقّق يافت و او بينا گشت و آنگاه فرمود : مگر من قبلا به شما نگفتم كه من چيزهايى از خدا سراغ دارم كه شما نسبت به آن جاهليد ؟ و اين سخن اشاره به گفتار آن جناب در زمانيست كه فرزندان او را ملامت نمودند كه چقدر ياد يوسف مىكنى . . . و آنحضرت خطاب به آنها فرمود :
( إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ
هامش
( 1 ) - سورهء يوسف ، آيه 8 .