تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
( 77 )
( قالُوا إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّها يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَ لَمْ يُبْدِها لَهُمْ قالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ )
: ( برادران گفتند : اگر او دزدى كرده برادرش نيز قبلا دزدى كرد ، يوسف اين مطلب را درون خود پنهان داشت و براى آنها اظهار نكرد ، گفت : وضعيّت شما بدتر است و خدا از آنچه مىكنيد ، آگاهتر است ) ، برادران ناتنى گفتند : اگر اين بنيامين دزدى كرده ، جاى تعجّب ندارد ، چون برادر او يوسف نيز قبلا دزدى كرده بود و اين دو ، اين صفت را از ناحيه مادرشان به ارث برده‌اند و ما از ناحيهء مادر از ايندو جدا هستيم و اين را براى تبرئه خود گفتند ، امّا توجّه نكردند كه اين سخن با كلام سابقشان كه بطور كلّى سرقت را از فرزندان يعقوب نفى كردند در تناقض است و با اين كلام خود راز آن حسد درونى خود و ماجراى يوسف را فاش كردند ، بنابر قول ضعيفى گفته مىشود كه يوسف در كودكى كمربندى را از عمه‌اش دزديده بود و يا آنكه عمّه‌اش به او تهمت دزدى زد تا او را در نزد خود نگهدارد ( اللّه يعلم ) به هر جهت يوسف از شنيدن اين تهمت بسيار ناراحت شد ، امّا ناراحتى خود را پنهان كرد و آن را اظهار ننمود ، بلكه گفت : شما از او بدتريد ، براى آن تناقضى كه در گفتار شما و آن حسدى كه در دلهاى شماست و بخاطر آن جرأتى كه نسبت به ارتكاب دروغ در برابر عزيز مصر ورزيديد ، آن هم بعد از آنهمه انعام و احسانى كه او نسبت به شما كرد و يا به سبب اينكه اگر بنيامين جام شاه را دزديده ، شما برادرتان يوسف را از نزد پدر دزديد ، پس وضعيّت شما بدتر از اوست و خدا بهتر مىداند كه آيا آنچه شما وصف مىكنيد كه برادرش قبلا دزدى كرده بود صحيح است يا خير و يوسف به همين جواب اجمالى اكتفا نمود و آنها را تكذيب نكرد . ( 78 )
( قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ )
: ( برادران گفتند : اى عزيز مصر ، همانا او پدرى پير دارد ، پس يكى از ما را به جاى او بگير ، ما تو را از نيكوكاران مىبينيم ) ، برادران با التماس گفتند : اين پسر پدر پيرى