تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
خود نگاهدارم . ( 70 )
( فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ جَعَلَ السِّقايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ )
: ( پس زمانيكه بارهاى آنها را بست ، ظرف آبخورى پادشاه را در بار برادرش قرار داد آنگاه شخصى بانگ برداشت : اى اهل كاروان شما سارق هستيد ) ، ( سقايه ) يعنى ظرف آبخورى و ( رحل ) يعنى آنچه براى سوارى بر پشت شتر مىنهند ، در اينجا يوسف با طرح نقشه‌اى ، وقتى كه بارو بنهء آنها را آماده مىكرد ، ظرف آبخورى پادشاه را در بار و خورجين برادرش قرار داد و آنگاه دستور داد تا منادى ندا دهد كه اى اهل قافله ، شما سارق هستيد و ظرف آبخورى ملك در نزد شماست و برادر يوسف از اين ماجرا آگاه بود و يوسف مىخواست با طرح اين نقشه او را در نزد خود نگاه دارد و امّا اينكه آنها را سارق ناميد ، تهمت حقيقى نبود ، بلكه يك توصيف صورى و ظاهرى براى مصلحتى قطعى و لازم بود كه آن را اقتضاء مىكرد . ( 71 )
( قالُوا وَ أَقْبَلُوا عَلَيْهِمْ ما ذا تَفْقِدُونَ )
: ( آنها روى به سوى او كردند و گفتند : چه چيزى را گم كرده‌ايد ) ، يعنى برادران يوسف روى خود را به جانب يوسف و غلامانش برگرداندند و گفتند : چه متاعى را از دست داده و گم كرده‌ايد ؟ ( 72 )
( قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ )
: ( غلامان گفتند : جام ملك را گم كرده‌ايم ، و هر كس آن را بياورد يك شتر آذوقه به او داده مىشود و من ضامن آن هستم ) ، غلامان يوسف گفتند : ما پيمانه و جام پادشاه را گم كرده‌ايم ، و يوسف گفت : هر كس آن را براى ما بياورد يك بار شتر غلّه به عنوان پاداش دريافت مىكند ، و من ضامن او هستم و اين قرارداد را ضمانت مىكنم . ( 73 )
( قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ وَ ما كُنَّا سارِقِينَ )
: ( گفتند : به