تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
يعقوب عليه السّلام در جوابشان فرمود : چنين نيست و مقصود او تكذيب ايشان نبود ، چون قرائن قطعى بر صدق آنها شهادت مىداد ، امّا او با فراست خدايى پيش‌بينى كرده بود كه اين ماجرا اجمالا از اغوائات نفسانى آنها ناشى شده و پيامد كوتاهى و تقصيرى است كه آنها در حقّ يوسف كرده بودند و با لحنى اميدوار در ادامه فرمود : صبر نيكوست ، يعنى من صبر نيكويى مىكنم كه در طىّ آن هرگز شكايت خود به نزد بندگان خدا نمىبرم و امر خود را به خدا وامىگذارم ، همانگونه كه در مورد يوسف چنين كردم ، چه بسا كه خدا همه ايشان ( يوسف ، بنيامين ، و برادر بزرگتر ) را به نزد من برگرداند ، چون او عليم است و مىداند كه چه كسى را برگزيند و نعمت خود را بر او تمام كند و حكيم است و امور را مطابق حكمت بالغه‌اش تقدير مىكند و اين كلام ، گوياى اميد و رجاء واثق آنحضرت به خداوند كريم است . ( 84 )
( وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ )
: ( و از ايشان روى گرداند و گفت : افسوس از يوسف ، و ديدگانش از اندوه سفيد و نابينا گشت و او خشم خود را فرو مىبرد ) ، پس يعقوب عليه السّلام بعد از شنيدن ماجرا بسيار اندوهناك و خشمگين شد و روى خود را از فرزندان بگرداند و از ايشان اعراض نمود و با حسرت و اشتياق ناله‌اى سر داد و گفت : اى دريغ از يوسف ، و او در خصوص يوسف آنقدر غصّه خورد و اشك ريخت كه چشمانش نابينا شد و در عين حال غيظ و خشم خود را نيز فرو مىبرد و دم نمىزد و ديگر متعرّض فرزندان خود نشد . ( 85 )
( قالُوا تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكِينَ )
: ( گفتند : به خدا قسم آنقدر ياد يوسف مىكنى تا آنكه سخت بيمار شوى يا به هلاكت بيافتى ) ، برادران به پدر گفتند : به خدا قسم تو هميشه به ياد يوسف هستى و سالهاست كه او را از ياد نمىبرى تا حدّى كه خود را مشرف بر هلاكت نموده‌اى و چيزى نمانده كه از دست به روى و ظاهرا اين سخن را از روى محبّت و دلسوزى به پدر گفته‌اند و شايد هم از