تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
افاضهء آن به خدا پناه برده و از او مدد مىطلبيده ، ثالثا ) : اين نيروى الهى و عصمت ربّانى از سنخ معارف و علوم بوده ، به دليل آنكه يوسف عرض مىكند : خدايا اگر كيد آنها را از من برنگردانى از جاهلان مىشوم ، همچنانكه به زليخا هم قبلا گفت : ظالمان رستگار نمىشوند .

[ آيهء ( 57 - 35 ) ماجراى يوسف عليه السّلام در زندان و مواجهه با دو رفيق زندانى و تأويل رؤياى آنها ، رؤياى ملك مصر و تأويل آن از سوى يوسف عليه السّلام و عزّت يافتن او ]

( 35 )
( ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ )
: ( آنگاه بعد از آن نشانه‌هايى كه ديده بودند ، بر ايشان آشكار شد كه او را تا مدّتى زندانى كنند ) ، منظور از نشانه‌ها ، علاماتى است كه بر برائت و بىگناهى يوسف از اتّهام دلالت مىكردند ، مثل : شهادت آن طفل و پارگى پيراهن از پشت و شايد هم بريدن دستان زنان و دلدادگى آنها و سپس عفّت و اعتصام ورزيدن يوسف و اعتراف زليخا همسر عزيز مصر به اينكه او شخصا از يوسف كام خواست و يوسف امتناع نموده ، خلاصه اين نشانه‌ها باعث شد كه رأى عزيز مصر و همسرش و خواصّ دربارش بر اين قرار بگيرد و هم سوگند شوند كه تا مدّتى يوسف را زندانى كنند تا اين صحبتها دربارهء مراودهء زليخا از يوسف قطع شود و مردم ماجرا را فراموش كنند ، يعنى تا مدّتى كه به قول فارسى زبانان آبها از آسياب بيافتد و به اين وسيله دودمان و دربار عزيز مصر را از رسوائى و تهمّت و ننگ حفظ كنند و شايد هم براى اينكه امنيّت عموم شهر را حفظ كرده باشند و اجازه ندهند زنان مصر مفتون حسن و جمال او شوند كه در اين صورت بلوائى در شهر به راه مىافتاد و از بقيهء ماجراى يوسف و اعترافى كه زليخا در آخر كار مىنمايد ، معلوم مىشود زليخا بعد از زندان رفتن يوسف امر را بر شوهرش مشتبه كرده و او را نسبت به يوسف در شك و شبهه انداخته و آنچنان در شوهر تسلّط و نفوذ داشته كه با وجود آنهمه نشانه‌ها بر بيگناهى يوسف باز هم شوهر را متقاعد كرده كه يوسف را به زندان اندازد تا به اين وسيله يوسف را ادب كرده و به اطاعت خود مجبور سازد و تهمت مردم را نيز از خود دفع كند . ( 36 )
( وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً وَ قالَ الْآخَرُ