تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
توانشان به اهل حق روى آورده و با پيروى از ايشان و اهتداء به هدايت آنان رستگار گردند ، امّا اغلب مردم نعمت نبوّت و رسالت را انكار كرده و اهل نبوّت را پيروى نكرده و به اين ترتيب نعمت توحيد را كفران نموده و براى خداى واحد شريكانى از ملائكه و جنّ و انس گرفته و از فضل خدا اعراض كرده‌اند . ( 39 )
( يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ )
: ( اى دو رفيق زندانى من ، آيا خدايان پراكنده و بىحقيقت بهترند يا خداى يكتاى غالب ) ، اين كلام حضرت يوسف عليه السّلام دعوت آن دو رفيق زندانى را براى اختيار و برگزيدن عبادت خداى متعال است و آنحضرت معالم و معارف دينى را ترسيم نموده و پايه‌هاى شرك و طاغوت را ويران و متزلزل مىنمايند تا آن دو نفر به حقانيّت خداى واحد معترف گردند و اگر معبودهاى ديگر غير از خدا را ( ارباب متفرق ) ناميد به جهت آنست كه مردم معاصر ايشان معتقد بودند كه ملائكه صفات خدا يا تعينّات ذات مقدّس اويند و جهات خير و سعادت عالم را به هر يك از ملائكه نسبت مىدادند ، مثلا قائل به إله علم ، إله قدرت ، إله آسمان ، إله زمين و . . . بودند و نيز جنيّان را مىپرستيدند و آنها را مبدأ شرّ در عالم مىدانستند و همچنين سلاطين و پادشاهانشان را مىپرستيدند و همين امر يعنى تفرقه و تعدّد در إله ، حال ، حضرت يوسف عليه السّلام آنها را به حكم فطرت به پذيرش خداى واحد دعوت كرده و مىفرمايد : آيا اين اله‌هاى متعدّد و متفرق خير بوده و صلاحيّت پرستش دارند يا اللّه كه پروردگار يكتا و قهّار است و به قهاريّت و غلبهء خود آن معبودهاى خيالى را باطل مىنمايد ؟ چون او وجوديست كه عين حقّ است و بطلان در او راه ندارد و هرگز محدود به حدّى نيست و موجودى واجب و غير متناهى است كه صفاتش عين ذاتش مىباشد ، پس او واحد است به وحدت حقّه حقيقيّه كه هيچ‌گونه شائبه كثرت در او راه ندارد ، او به قهاريّت و يگانگى خود همهء تفرقه‌هاى متصوّر را از بين برده و اثبات مىكند كه آنچه در عالم واقع مىشود تنها به يد قدرت مطلقهء الهى است و فقط او مبدأ همه