چاه قرار دهند ، به او وحى كرديم كه آنان را از اين عملشان خبردار خواهى كرد و آنها درك نمىكنند ) ، ( اجماع ) يعنى همفكرى و هم سخنى جماعتى در يك امر و متفّق شدن آنان .
ظاهرا برادران يوسف توانستند پدر را راضى كنند كه يوسف را همراه خود ببرند و آنگاه همه متفّق شدند و تصميمشان را عملى كردند ، در آيه شريفه جواب ( لمّا ) حذف شده تا اشاره به شدت شناعت و فجيع بودن عمل ايشان نمايد ، به نحوى كه قابل گفتن نيست و پس از سكوت از اصل وقوع قضيه ، به جريانات پس از ماجرا مىپردازد و مىفرمايد در آن هنگام به آن طفل بىگناه وحى كرديم كه سوگند مىخورم قطعا ، روزى برادرانت را به حقيقت و تأويل اعمالشان خبر خواهى داد و ايشان براى طرد و خاموش كردن نور تو چنين عملى را مرتكب شدند ، امّا غافلند از اينكه همين عملشان مقدّمات نزديك كردن و رساندن تو به اريكهء سلطنت است و باعث علو شأن و رفعت مقام تو مىگردد ، امّا ايشان نمىفهمند و تو به زودى اين مطلب را به آنان خواهى فهماند ، البته وجوه ديگرى هم در باب جملهء
( لا يَشْعُرُونَ )
ذكر شده كه خالى از سخافت نيست .
( 16 )
( وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ )
: ( و هنگام شب گريهكنان نزد پدر آمدند ) ، آنها اظهار ناراحتى كرده و خود را گريان نمودند تا امر را بر پدرشان مشتبه كنند كه او آنها را در مطلب دروغى كه مىگفتند تصديق نموده ، حرفشان را بپذيرد و ايشان را تكذيب نكند .
( 17 )
( قالُوا يا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَكْنا يُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ )
: ( گفتند : اى پدر ، ما به مسابقه رفتيم و يوسف را نزد اثاث و بار و بنهء خويش نهاده بوديم ، پس گرگ او را خورد و تو سخن ما را باور ندارى ، اگر چه كه راستگو باشيم ) ، ( سبق ) به معناى پيشى گرفتن و ( تسابق ) به معناى از يكديگر جلو زدن و مسابقه است ، پس برادران يوسف نزد پدر ادّعا كردند كه ما براى مسابقهء دو رفته بوديم و يوسف را نزد بار و بنهء خود گذاشته بوديم كه گرگى او را خورد و همه اسباب