اين امر را برايتان بياراست و شما را وسوسه كرد و گرنه امر چنانچه مىگوييد واقع نشده ، پس من صبرى نيكو در پيش مىگيرم و شكايتى نمىكنم و بر مصيبتى كه بر من وارد شده تحمّل و بردبارى مىنمايم و براستى وقتى پسران قدرتمند و ارشد او سبب نزول اين مصيبت بودند ، چگونه مىتوانست آنها را از خود براند ، لذا چارهاى جز صبر نداشت و اين كلام آنحضرت قرار دادن سبب در جاى مسبّب است ، يعنى به جاى آنكه بفرمايد : ( من در برابر مصيبت صبر مىكنم ، چون صبر نيكوست ) فرمود ( صبر خوب است ) و صبر را نكره آورده تا دلالت بر عظمت مطلب و تلخى و دشوارى تحمّل آن نمايد و معناى صبر اين نيست كه انسان خود را آماده هر مصيبتى بنمايد و مانند زمين پستى در معرض اقدام ديگران باشد تا او را لگدكوب كنند ، بلكه صبر آنست كه انسان در قلب خود استقامتى داشته باشد كه بتواند كنترل نفس خود را - كه پايدارى حيات انسان وابسته به آنست - در دست گرفته ، دل خود را از تفرقه و نسيان تدبير و فساد رأى باز دارد و خداى سبحان آدمى را فطرتا بگونهاى آفريده كه خود را موظّف مىداند هر مكروهى را از خود دفع نمايد و خداوند هم او را به وسائل و ابزار دفاعى مجهز نموده تا به قدر توانائيش از آنها استفاده كند و صبر اگر به معناى عاطل و باطل نمودن اين غريزه باشد هرگز فضيلت نخواهد بود ، لذا صابران كسانى هستند كه در مصائب و بلايا استقامت به خرج داده و از پا درنمىآيند و هجوم رنجها و مكروهات آنها را نمىلغزاند .
و در ادامه حضرت يعقوب عليه السّلام فرمود :
( وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ
. . . ) و اين امر دعاى يعقوب عليه السّلام در مقام توكّل است كه معنايش آن است كه من مىدانم ، شما در اين جريان نيرنگ زدهايد و مىدانم كه يوسف را گرگ نخورده ، امّا در كشف دروغ شما و دسترسى به يوسف به اسباب ظاهرى كه بدون اذن خدا هيچ تأثيرى ندارند متوسل نمىشوم ، بلكه صبر مىكنم و با توكّل به خدا حقيقت مطلب را از خدا مىخواهم ، پروردگارا من در اين گرفتاريم بر تو توكّل مىكنم و از تو كمك مىخواهم تو مرا در برابر آنچه فرزندانم مىگويند يارى كن ، و اين عبارت گوياى كمال توحيد عملى و فعلى