تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
آن جناب است كه مىگويد : تنها فريادرس و مددرسان خداست و مرا جز او مستعانى نيست و در مقام عبوديّت ابدا نامى از خود نياورد و نگفت من صبر مىكنم يا توكّل مىكنم ، بلكه فقط نام خدايش را بر زبان راند و با آنكه آنقدر علاقه‌مند به يوسف و غرق در اندوه از دست دادن پسرش بوده ، در عين حال فقط به ياد خداست و به عشق خدا در راه او اين مصيبت را تحمّل مىكند . ( 19 )
( وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلى دَلْوَهُ قالَ يا بُشْرى هذا غُلامٌ وَ أَسَرُّوهُ بِضاعَةً وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَعْمَلُونَ )
: ( و كاروانى آمد و مأمور آب خود را فرستادند و او دلو خود را در چاه افكند و صدا زد ، مژده ! اين پسر كيست و او را بضاعتى پنهانى قرار دادند و خدا بر آنچه مىكردند دانا بود ) ، مىفرمايد : جماعتى رهگذر از كنار آن چاه عبور مىكردند ، فردى را كه مسئول تهيّه آب بود فرستادند تا برايشان آبى تهيّه كند و زمانيكه آن شخص دلو خود را در چاه انداخت و بيرون كشيد ، ناگهان فرياد زد : مژده ! اين يك پسر بچّه است ، از آنجا كه يوسف بسيار زيبارو بود اهل قافله او را مخفى كردند تا خانواده‌اش پيدا نشوند و در نتيجه يوسف ، سرمايه‌اى برايشان باشد كه از فروش او پولى بدست بياورند و حال آنكه خداوند به آنچه مىكردند علم داشت و به سبب آن عمل ايشان را مؤاخذه مىنمود و يا اينكه همهء اين اعمال آنها مطابق علم الهى واقع شده و خدا خواسته كه يوسف در مسيرى قرار بگيرد كه نهايتا به نبوّت و سلطنت برسد . ( 20 )
( وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ )
: ( و او را به بهايى ناچيز و درهمهايى اندك بفروختند و آنان در امر فروش وى بىاعتنا بودند ) ، كاروانيان يوسف را به بهايى ناچيز كه بسيار كمتر از قيمت اصلى وى بود فروختند ، چون مىترسيدند خانواده‌اش پيدا شده و او را از دست بدهند ، نسبت به او رغبتى نداشتند ، بعضى از مفسّران هم گفته‌اند برادران يوسف آمدند و ادّعا كردند كه اين پسر بردهء ماست و او را به بهايى اندك به كاروانيان فروختند و كاروانيان چون اوضاع را مشكوك
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 432 | فاطمه مشايخ / كمال مصطفى شاكر