از ما قطع شده بود و ما هيچ راه چارهاى نداشتيم و بدبختى و يأس ما اين است كه با اينكه راست مىگوئيم مىدانيم تو گفتار ما را باور نمىكنى و اين كلام دالّ بر اينست كه آنها مىدانستند كه كلامشان غير قابل باور بوده و عذرشان پذيرفته نيست ، امّا طورى وانمود كردند كه راستگويند و خود را محقّ جلوه دادند و اين تعبير كنايه از آن بود كه كلام ما صدق و حق است .
( 18 )
( وَ جاؤُ عَلى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ )
: ( و پيراهن او را با خونى دروغين بياوردند ، يعقوب گفت : بلكه دلهاى شما اين امر را برايتان نيكو نموده ، پس صبر نيكو است و خدا در آنچه وصف مىكنيد مددكار و فريادرس است ) ، از ظاهر آيه شريفه استفاده مىشود كه پيراهن خون آلود به صورتى بود كه نمودار دروغ ايشان بوده است ، چون شخصى كه درندهاى او را پاره كرده و خورده معقول نيست كه پيراهنش سالم مانده باشد ، لذا دروغ دوامى ندارد و هيچ گفتار دروغى نيست جز آنكه در اجزاى آن تنافى و تناقض وجود دارد كه شاهد بر دروغ بودن آنست و هر چند كه ظاهرش فريبنده باشد و طرّاح آن هم خيلى ماهرانه آن دروغ را طراحى نموده باشد باز هم عاقبت دروغ بودن آن فاش خواهد شد ، چون نظام وجود اجزائش به هم ارتباط دارد و هرگز در وسع انسان و هيچ سبب مفروضى نمىگنجد كه وقتى چيزى از حقائق عالم وجود را مخفى مىكند ، تمام موارد مرتبط با آن را مخفى كند و از همين روست كه دولت حق برقرار و دولت باطل فانى است ، اگر چه مدّتى باطل در جولان باشد ، امّا نهايتا حق پيروز است
( إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ )
« 1 » ، ( بدرستى كه خداوند فرد دروغگو و كافر را هدايت نمىكند ) .
به هر صورت حضرت يعقوب عليه السّلام در برابر دروغ آنان صبر كرد و فرمود : نفس شما
هامش
( 1 ) - سورهء زمر ، آيه 3 .