كه جماعتى ، داستان يوسف عليه السّلام را از رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم پرسيده ، و يا مطلبى در ارتباط با او داشتهاند كه در جواب ايشان اين سوره نازل شده ، و داستان از اينجا شروع مىشود كه برادران يوسف به وى حسد ورزيده و او را در قعر چاه مىاندازند و سپس به عنوان بردهاى او را به كاروانى مىفروشند و ظاهرا او را از سر راه برداشته و وى را بسوى هلاكت سوق مىدهند ، امّا خداوند بوسيلهء همين اسباب او را زنده كرد و هر چه اراده كردند كه او را ذليل كنند ، خداوند وى را رفعت داد و اين آيات نشانهء آنست كه اگر بندهاى عبوديّت خود را براى خدا خالص كند ، خداوند عهدهدار امور او مىشود و وى را رفعت مىبخشد ، اگر چه وضعيّت اكثر بندگان غير از اين است .
( 8 )
( إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ )
: ( زمانيكه برادران گفتند : هر آينه يوسف و برادرش در نزد پدرمان محبوبتر از ما هستند ، در حالى كه ما دستهاى نيرومنديم ، بدرستى كه پدرمان در گمراهى آشكار است ) يوسف و برادرش بنيامين از يك مادر بوده ، امّا ساير برادران از مادران ديگر بوده و مردانى قوى هيكل و نيرومند بودند كه تدبير امور خانه و دامها و اموال به عهدهء ايشان بود و آنها گروهى پشتيبان يكديگر بوده و قادر به دفاع در برابر دشمنان بودند ، امّا حضرت يعقوب عليه السّلام يوسف و برادرش بنيامين را كه اطفالى صغير بودند بيشتر از آنان دوست مىداشت و اين امر از نظر برادران ديگر ، نهايت ضلالت از طريق راست و كج سليقگى و فساد روش بود ، از اين سخنان معلوم مىشود كه فرزندان يعقوب مردمى خداپرست و معتقد به نبوّت پدرشان بودهاند ، ولى حسد آنها را به اين امر واداشت و هدفشان هم اين بود كه محبّت پدر را متوجّه خود سازند ، امّا در خصوص اينكه چرا حضرت يعقوب به اين دو فرزند توجّه بيشتر داشته ، بايد گفت ، چون آنحضرت به علم نبوّت در جبين آن دو آثار كمال و تقوا را مشاهده مىكرده ، به آن دو محبّت بيشترى داشته ، نه از روى هوى و هوس ، چون او پيامبرى معصوم و عارى از اين اوهام بوده است .