كه او را از حضيض ذلّت به اوج عزّت مىرساند و او را در راه محبّت و سلوك خويش تربيت مىكند و اگر داستانسرائى باشد باز هم از نيكوترين آنهاست ، چون قصهاى عاشقانه را به گونهاى بيان نموده كه ممكن نيست ، كسى چنين داستانى را عفيفتر و پوشيدهتر از آن بسرايد و به هر صورت خطاب به پيامبر مىفرمايد ما با وحى خود اين داستان را برايت آشكار نموديم و تو پيش از اين از آن بىخبر بودى و يا از اين قبيل موضوعاتى كه قرآن بيان مىكند اطّلاع نداشتى .
( 4 )
( إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ )
: ( زمانيكه يوسف به پدرش گفت : اى پدر ، من در خواب يازده ستاره و خورشيد و ماه را ديدم كه براى من سجده مىكنند ) ، آغاز ماجراى يوسف حكايت خواب اوست ، براى پدرش يعقوب كه رؤيت يوسف شامل دو نوع رؤيت بوده ، يكى ، ديدن امرى مادّى و صورى كه همان ديدن ستارهها و ماه و خورشيد باشد و ديگرى ، ديدن امرى معنوى كه رؤيت سجده و خضوع و تعظيم آنها و سجدهاى از روى اراده و علم و عقل بوده و خداوند با اين رؤياى صادقه از ابتدا و شروع تربيت يوسف دورنماى آيندهء درخشان او را به وى نشان مىدهد تا براى او بشارتى باشد كه در برابر ناملايمات تحمّل خود را از كف ندهد .
در روايت آمده است كه اين سوره بعد از عام الحزن ( سال وفات حضرت خديجه ( س ) و ابو طالب عليه السّلام ) براى خوشحال نمودن و تسلّاى خاطر پيامبر نازل شد تا بداند كه چگونه خداوند پس از دشوارى و سختى به بندگان مخلص خود گشايش مىدهد و اين داستان كامل به نحو كنايه به ماجراى اخراج پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم از مكّه و ابتلاء ايشان به شدّت و سختى و آزمايش دشوار ايشان اشاره دارد .
( 5 )
( قالَ يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطانَ