نصيب آنها را بدون كم و كاست مىدهيم ) ، خطاب با پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم است كه مىفرمايد : در بارهء قوم مشرك خود ترديد نكن و بدان كه اينها هم مانند پدرانشان و امتّهاى مشرك گذشته كه بدون هيچ حجّت و دليل منطقى شرك مىورزيدند و سرانجام هلاك شدند ، نهايتا دچار همان سرنوشت خواهند شد و ما جزاى آنان را تمام و كمال و بدون كاستى ميدهيم همچنانكه با پدرانشان به همينگونه رفتار كرديم و شفاعت و عفو نيز براى آنان نخواهد بود .
( 110 )
( وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ )
: ( و به تحقيق به موسى كتاب آسمانى داديم و ايشان دربارهء آن اختلاف كردند و اگر گفتار حتمى پروردگارت بر آن سبقت نگرفته بود ، هر آينه ميان ايشان قضاوت مىشد و ايشان درباره آن سخت در ترديد هستند ) ، در اينجا اشارهاى به اختلاف يهود در خصوص تورات پس از جناب موسى عليه السّلام شده است و علّت آن هم ستم و تجاوز در بين يهوديان بود ، چون اختلاف در امر دنيا امرى طبيعى و فطريست ، امّا اختلاف در امر دين هيچ توجيهى جز طغيان و لجاجت ندارد ، زيرا بعد از نزول كتاب آسمانى و ارسال رسل ، حجّت بر آنها تمام است و منظور از كلمهء الهى كه بر اين اختلافات سبقت گرفته همان حكم خداست كه اوّلا ) خداوند وعده كرد كه اجر عاملين و كيفر مجرمين را بطور كامل بدهد و ثانيا ) خداوند اراده كرده كه هر قوم و ملّتى را تا مدّت معينى در زمين نگهدارد تا زمين را آباد كرده و هر يك توشهاى براى آخرت خود بردارند و مقتضاى تلفيق اين دو حكم الهى آنست كه خداوند در ميان قومى كه با هم اختلاف مىكنند ، فورا قضاوت نكند و كيفر كسانى را كه از روى طغيان در دين خدا و كتاب او اختلاف مىكنند به قيامت موكول نمايد ، پس اگر اين قضاى الهى نبود خداوند هر آينه در ميان ايشان داورى نموده و اهل باطل را هلاك مىكرد .
آنگاه مىفرمايد : يهود دربارهء تورات در شك و ترديد هستند ، ( ريب ) يعنى القاء شبهه در قلب و يهود حقيقتا مىبايست در مورد تورات در شك باشند ، چون سند