تفويض ، بلكه امريست بين آن دو ، ( لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين ) ، و هر عملى كه محقّق مىشود از يك طرف نسبتى وجوبى و ضرورى با علّت تّامهء خود دارد و در عين حال نسبتى امكانى هم با ارادهء انسان دارد و هيچ يك از اين دو ارتباط ، رابطهء ديگر را باطل و زايل نمىكند و لذا علم خدا به عمل انسان ، اختيار را از او سلب نمىكند ، و موجب جبر نمىشود ، بلكه عمل اختيارى انسان متعلّق علم خداست نه عمل جبرى او .
( 106 )
( فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ )
: ( و اما كسانى كه به شقاوت گراييدند ، پس در آتش جهنم برايشان آه و نالهء اندوهناك خواهد بود ) ، ( زفير ) يعنى آواز خران ، و ( شهيق ) نيز يعنى آخر آواز طولانى خران و نيز زفير به معناى نفس كشيدن و شهيق به معناى برآوردن نفس از سينه است .
يعنى اهل جهنم و افراد شقى از شدّت حرارت آتش نفسها را به سينهها فرو برده و با آواز بلند و گريه و ناله آن را باز مىگردانند ، همانطور كه خران صدايشان را بلند مىكنند و نالهء آنها از شدّت حرارت آتش و عظمت مصيبت و گرفتاريست .
( 107 )
( خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ )
: ( و ايشان تا زمانى كه آسمانها و زمين هست در آن جاودانه خواهند بود ، جز آنچه پروردگارت بخواهد ، بدرستى كه پروردگارت هر چه بخواهد مىكند ) ، ( خلود ) يعنى برائت و دورى هر چيزى از اينكه در معرض فساد باشد و بقاء آن امر بر صفت و حالتى كه دارد .
در اين آيه يك نوع تقييدى وجود دارد كه تأكيد خلود را مىرساند و معنايش اين است كه آنها تا زمانى كه آسمانها و زمين وجود دارند در آن آتش جاودانند ، امّا اشكالى كه در اينجا وجود دارد ، اين است كه قرآن تصريح مىنمايد كه آسمان و زمين تا