نمود تا بتوانيد در زمين تصرفات نماييد و از آن بهرهبردارى كنيد ، يعنى شما در ايجاد و ابقاء خود احتياجى به بتها نداريد ، بلكه محتاج خداى متعال هستيد .
لذا براى عبادت اين بتها از خدا طلب مغفرت و آمرزش نماييد و بسوى او توبه كنيد و به عبادت او بپردازيد و به او ايمان بياوريد ، چون پروردگار من به خلاف بتهاى شما ، كه هيچ درك و شعورى ندارند و عبادت و قربانى براى آنها سودى ندارد ، ( قريب ) است ، يعنى از همه اسباب ظاهرى به انسان نزديكتر است و نيازى به شفاعت بتها و واسطه شدن آنها ندارد و ثانيا ( مجيب ) است ، يعنى اجابت كننده و پاسخگوى همهء حوائج شماست و حال كه اللّه تعالى به شما نزديك است و پاسخگوى شماست و هيچ معبودى جز او نيست ، قهرا واجب است كه از او طلب آمرزش كرده و بسوى او باز گرديد .
( 62 )
( قالُوا يا صالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا وَ إِنَّنا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ مُرِيبٍ )
: ( قومش گفتند : اى صالح ما قبل از اين به تو اميدوار بوديم ، آخر چگونه ما را از پرستش آنچه پدرانمان مىپرستيدند نهى مىكنى با اينكه ما همچنان نسبت به درستى آنچه تو ما را به آن دعوت مىكنى در شك و ترديد هستيم ) منظور قوم صالح عليه السّلام از گفتن اين سخنان اين بود كه ما به تو بيش از اينها اميد داشتيم و انتظار نداشتيم كه چنين سخنانى را بگويى ، يعنى جز آثار خير و نافع از تو انتظارى نداشتيم و تو را داراى رشد عقلى و كمال و هدايت مىدانستيم ، امّا امروز با اين سخنان و اين بدعتى كه گزاردهاى از تو مأيوس شديم و آنگاه در ادامه براى ملامت و مذّمت آنحضرت به نحو استفهام انكارى مىگويند ، چگونه ما را از پرستش آنچه پدرانمان مىپرستيدهاند باز مىدارى ( چون سنّت آباء و اجدارى و مظاهر قوميّت نزد آنان از تقدّس ويژهاى برخوردار بوده ) با اينكه خود تو و دعوتت از نظر ما در مظّان اتهامّ و سوء ظنّ هستيد و حجّتى كه يقينآور باشد براى ما نياوردهاى و لذا ما دربارهء صحّت گفتار تو ترديد داريم .