صفات مذموم رهانيده و آثار آنها را از دلهايشان محو و به جاى آن صفات پسنديده را جايگزين مىكند و ايشان را مىآمرزد و اجرى بزرگ به آنان مىدهد .
( 12 )
( فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّما أَنْتَ نَذِيرٌ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ )
: ( پس شايد تو قسمتى از آنچه را به تو وحى شده ، متروك نهاده و به ايشان نرساندهاى ، و سينهات از اينكه بگويند ، چرا گنجى بر او نازل نشده يا چرا فرشتهاى همراه او نيامده ، تنگى نموده ، تو فقط بيم دهندهاى هستى و خداوند نگاهبان و ناظر بر همه چيز است ) ، از آنجا كه دعوت رسولخدا با قرآن معجزهآسا و معجزات آشكار و دلائل و براهين قطعى همراه بود ، لذا امرى نبود كه عقل و فطرت سليم بتواند آن را انكار كند و به همين جهت كفر و انكار مشركان امرى بعيد و غير عقلانى بوده ، لذا آيه شريفه در مقام رفع اين استبعاد ، وجوهى را بيان مىنمايد و مىفرمايد ، شايد تو بعضى از قرآن را ترك كرده و به آنها نرساندهاى و يا ترسيدهاى كه بگويند تو اين آيات را به دروغ به خدا نسبت مىدهى و يا بگويند ، چرا گنجى بر تو نازل نمىشود و يا فرشتهاى براى شهادت دادن به رسالت تو فرستاده نمىشود ، ولى تو به اين گفتار سخيف و تكذيب ايشان اعتنايى مكن ، چون وظيفهء تو چيزى جز ابلاغ رسالت و بيم دادن ايشان نيست و اختيار هيچ امرى جز آنچه خدا بخواهد و اذن دهد ، بدست تو نيست ، بلكه تدبير همه امور چه آنها كه در مجراى عادى جريان دارد و چه امورى كه خارق عادت باشد ، فقط بدست خداى سبحان است و او مدبّر امور و شئون بندگان مىباشد و همه چيز تسليم اويند و در عالم هستى فقط حكم خداى متعال نافذ است ، چون او پديد آورندهء اشياء و آفريننده و برپا دارندهء كلّ كائنات مىباشد .
لذا اين آيه در مقام توبيخ يا نهى رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم نيست ، بلكه در مقام مقدمهچينى براى تفهيم اين مسأله است كه كفر اين كفّار از كجا نشأت مىگيرد تا پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم بداند