مىكنند ، جز پيروى از گمان و حدس و تخمين ، نيست ) ، پس او پروردگار مالك و مدبّر امور مملوكين صاحبان عقل و شعور خود ، يعنى ملائكه و جنّ و انس مىباشد و در اين مالكيّت احدى شريك خدا نيست ، لذا اين شركائى كه مشركين براى خدا فرض كردهاند و آنها را عبادت مىكنند شركائى موهوم هستند كه در عالم خارج واقعيّت و مصداقى ندارند و تنها مفاهيم فرضى مىباشند و چون اين آيه خداى واحد را با خدايان خيالى آنان مقايسه مىنمايد ، حكم مىكند كه نسبت آن خدايان موهوم با خداى واحد ، نسبت تخمين و گمان است با حق و حقيقت .
( 67 )
( هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ )
: ( اوست آنكه شب را جهت آرامش يافتن شما قرار داد و روز را ايجاد نمود تا همه چيز را آشكار كند ، بدرستى كه در اين امور نشانههايى براى گروهى كه بشنوند وجود دارد ) ، در اين آيه با آوردن يك نمونه از تدبير عام خود كه مايهء قوام معيشت بشر و بقاى زندگى اوست ، معناى ربوبيّت خود را تمام كرده ، مىفرمايد : او خدايى است كه شب را جهت آرامش و عبادت و تجديد قوا براى شما آفريد و روز را قرار داد تا در آن به تحرّك و كسب و كار و اصلاح شئون معيشت خويش بپردازيد و اينها نشانههايى است براى افرادى كه بشنوند و بدانند كه مالكيّت و تدبير از آن خداى متعال است .
( 68 )
( قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ إِنْ عِنْدَكُمْ مِنْ سُلْطانٍ بِهذا أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ )
: ( گفتند خداوند فرزند گرفته است ، منزّه است خدا ، او بىنياز مطلق است و هر چه در آسمانها و زمين است از آن اوست ، شما مشركان هم هيچ دليلى بر اين گفتهء خود نداريد ، چرا چيزى را كه نمىدانيد به خدا نسبت مىدهيد ؟ ) ، مقصود انسان از زادن فرزند اين است كه آن فرزند او را در گرفتاريهاى دنيا يارى كند و ذخيرهاى براى روز فقر و فاقه و پيرى او باشد و فرزند جزئى از پدر است ، ( چون نطفه پدر و تخمك مادر در رحم جاى گرفته و تكوّن