و اين نفى رساتر از نفى خود افتراست ، يعنى مىفرمايد : اصولا قرآن شأنش بالاتر است از اينكه پنداشته شود كه از ناحيهء غير خدا نازل شده ، به جاى آنكه صريحا بفرمايد ، قرآن از ناحيهء غير خدا نازل نشده و اين از بلاغت قرآن است كه از چنين تعبيرى استفاده فرموده و آنگاه مىفرمايد ، اين قران تصديق كننده كتب پيش از خود مىباشد و مسلّم است كه قرآن به تورات و انجيل نزديكتر بوده تا كتابهاى نوح و ابراهيم ( عليهما السلام ) لذا قرآن مؤيد مطالب حقّهء آن دو كتاب است و در عين حال قرآن جدا كنندهء اجزاء درهم آن كتابها نيز هست ، يعنى با توضيح و شرح معارف حقّه دين الهى ، اجزاء بهم آميخته آنها را از يكديگر جدا ساخته ، چون دين در نزد خدا واحد است و اختلافى در اديان الهى نيست ، مگر در ناحيه اجمال و تفصيل و عبارت
( لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ )
به منزله علّت جملهء اوّل است .
يعنى چون بدون هيچ ترديدى قرآن از ناحيه پروردگار عالم نازل شده ، لذا ابدا نبايد شائبه اين امر وجود داشته باشد كه قرآن از ناحيهء غير خداست .
( 38 )
( أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ )
: ( بلكه مىگويند : محمّد صلّى اللّه عليه و إله و سلم قرآن را از خودش به خدا افتراء بسته ، بگو اگر راست مىگوييد ، يك سوره مانند آن بياوريد و تا مىتوانيد از غير خدا ، كمك بگيريد ) ، ( ام ) در اينجا به معناى ( بلكه ) مىباشد ، مىفرمايد : مشركان مىگويند او خودش قرآن را ساخته و پرداخته و به خدا نسبت مىدهد ، و آنگاه در مقام مبارزهطلبى و تحدّى نسبت به آنان مىفرمايد : بگو اگر مىتوانيد و راست مىگوييد يك سوره مانند
هامش
ريب فيه ) به كار رفته است ، يعنى قرآن در زمان نزول اين سوره به درجهاى از اعتبار حتّى در نزد دشمنان دين دست يافته بود كه خداوند عبارت( لا رَيْبَ فِيهِ )را در مورد آن به كار مىبرد . ( مترجم )