مىگرداند ، با اينحال چرا از حق روى مىگردانيد ؟ ) ، در اين آيه حجّتى ديگر را به رسول خود تلقين نموده و مىفرمايد : آن كسى كه مبدأ هر موجوديست معاد و بازگشت آن موجود نيز بسوى اوست و همو استحقاق آن را دارد كه مورد پرستش واقع شود تا انسان در روز معاد و لقاء او از عذابش ايمن گشته و به ثواب جزيلش نائل گردد .
چون مشركان اعتقادى به معاد نداشتهاند ، لذا خداوند به پيامبرش فرمان داده كه خودش پاسخ اين سئوال را داده و بگويد خداى واحد است كه خلق را ايجاد نموده و دوباره بسوى خود باز مىگرداند و مسأله ايجاد و اعاده مطلبى است كه قبلا در طى آيات گوناگون آن را اثبات نموده و احتجاجات متفاوتى براى آن آورده بود و اصولا معاد غايت و نهايت خلق است و از آنجا كه هر فعلى مىبايست غايتى داشته باشد و گرنه لغو و گزاف است ، اگر معاد نبود لازم مىآمد كه خلقت عالم لغو و بيهوده باشد و از آنجا كه خدا عادل و حكيم است ، لذا عمل گزاف و ظلم از او صادر نمىشود و چون اين مطالب قبلا احتجاج شده بود لذا در اينجا ثابت بودن معاد را امرى مسلّم دانسته است و در آخر مىفرمايد : پس چرا از حق رويگردان مىشويد ؟
( 35 )
( قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ )
: ( بگو آيا از شركاى شما كسى هست كه بسوى حق هدايت كند ، بگو خداست كه بسوى حق هدايت مىكند ، و آيا آنكه بسوى حق هدايت مىنمايد ، شايستهتر است كه پيروى شود يا آنكس كه خودش هم هدايت نشده ؟ ! پس شما را چه شده و چگونه حكم مىكنيد ؟ ) ، خداى تعالى در اين آيه حجّتى ديگر به رسول گرامى خود تعليم مىدهد كه خلاصهء آن چنين است ، عقل حكم مىكند كه حقّ واجب الاتّباع است و انسان بايد از آن پيروى كند و به همين دليل كسى هم كه انسان را بسوى حق هدايت كند نيز واجب الاتّباع است ، چون پيروى از هادى به حق ، عين پيروى از حق است و با تكيه بر همين مقدمه از مشركان