و زناى نهانى است .
و منظور از ( بغى ) ظلم و تعدى و طلب كردن چيزى است كه حقّ انسان نيست و متعلق به غير مىباشد و توصيف ( بغى ) به قيد
( بِغَيْرِ الْحَقِّ )
از قبيل توصيف به لازمهء معناست نه آنكه بغى حق و ناحق داشته باشيم ، همچنانكه مراد از تقليد شرك به عبارت ( ما لم ينزّل به سلطانا ) ، نيز از همين باب است نه تقسيم شرك به شرك با دليل و بدون دليل ، چون همه اقسام بغى به ناحق است ، همچنانكه شرك هميشه بدون برهان و دليل مىباشد و افتراء بر خدا نيز به اين است كه چيزى را كه خدا حلال كرده حرام بدانند يا به عكس .
در اين آيه كليه محرّمات دينيه را جمع كرده ، چون شنونده بعد از دانستن اباحهء طيبّات علاقهمند مىشود كه غير طيبّات و محرمات را بشناسد ، لذا خداوند آنها را در دو گروه بيان مىكند ، يكى : گناهانى كه مربوط به افعالند و اينها سه تاى اولّى هستند ، يعنى ( فواحش ) و ( بغى ) و ( اثم ) كه در آنها ( بغى ) به غير باز مىگردد و مربوط به حق النّاس است ، امّا آن دو گروه ديگر مربوط به حق الناس نيست ، بلكه به نفس انسان باز مىگردد كه اينها نيز دو دستهاند : اوّل ) : آنهايى كه زشت و قبيحند كه كلمه ( فاحشه ) اشاره به آنهاست و ديگرى گناهانى است كه داراى مفسده و ضرر براى شخص گنهكار است و اثم شامل اين گونه گناهان مىشود ، دوّم ) : گناهانى كه مربوط به اقوال و عقايد هستند كه شامل شرك به خدا يا افتراء به او مىشود .
( 34 )
( وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ )
: ( و براى هر گروهى مدّت سر رسيد معينى است ، پس زمانى كه مدّت ايشان به سر رسد ، ساعتى پس و پيش نمىشود ) ، اين آيه حقيقتى را بيان مىكند كه از آيه
( فِيها تَحْيَوْنَ وَ فِيها تَمُوتُونَ وَ مِنْها تُخْرَجُونَ )
استخراج شده است و مفاد آن اين است كه امتّها و جوامع بشرى هم مانند افراد داراى عمرى معيّن و محدود هستند و نوع بشر روزى بطور كلى منقرض خواهند گرديد و نكته مهّم ديگر اينكه اين مدّت معيّن از قبل تعيين شده است و هرگز تقدّم و تأخّر پيدا نمىكند و اين آيه نيز متفرع بر داستان آدم در بهشت مىباشد .