تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
سمرقند و خلخ « 1 » به هم برزدن * چو خورشيد آتش به خاور زدن همه هست آسان به اقبال شاه * كه يا رد گرفتن به خورشيد راه شهنشاه ايران چو گردد سوار * عَلَم برفرازد پى كارزار به چين لرزش افتد به هند اضطراب * به توران تزلزل ، به روم انقلاب خصوصا كه باشد برآن چون تو شاه * به اين ايزدى فرّ و اين دستگاه كه هرگز نديدست در خواب هم * قباد و فريدون و كاوس و جم همين زين سخن اندرين انجمن * شهان جمله لرزند بر خويشتن كه دانند چون شاه ايران‌زمين * به كشورستانى برآيد به زين نيابند جز موج دريا پناه * نبينند جز كوچهء تيغ راه كه نه بحر گيرد برو ره ، نه كوه * نتابد به او هفت كشور گروه نباشد به جز بندگى هيچ‌راه * به غير از اطاعت نبخشد پناه
بندهء ضعيف گويد كه : فى الحقيقه اين معنى كه به خاطر مبارك آن اعليحضرت رسيده ، و اين پرتو جهان‌افروزى كه بر ساحت ضمير منير اشرف تابيده ، القايى است ربّانى ، و ايحايى است سبحانى كه به بركت آن ، احوال [ 75 ] اهل ايران به نظام و كار دين و دولت به انتظام تام آيد و در رشته سررشتهء امور متعلق به امر رفاهيّت معاش ، گره از كارهاى فروبستهء خلق جهان گشايد . چه تعلّق به علايق اسباب تجمّلات ، و پيچيدگى در دام كلفت انواع تكلّفات ، به مرتبه‌اى رسيده بود كه ادنى غلام يا قورچىاى از سپاهيان ، كه به مواجب و مرسوم او سالى ده پانزده تومان باشد ، هرگاه به سفرى و يساقى مأمور مىشد ، اضافه بر تكلّفات زينت در حضر ، مىخواست كه مفرش و يخدان و سيسخانه « 2 » و خيمه على حده و ظروف طبخ و اسباب آن و انواع مطعومات و فواكه و حلويّات و ثياب متعدده از كردى و كاتبى « 3 » و عبا و لباده و بارانى و قهوه‌دان و هزارپيشه « 4 » و قاب غليان و آتشدان با لوازم آن همراه داشته و به آنها آراسته ، به رنگينى
هامش
( 1 ) . شهرى در ختا كه مشك ناب از آن آرند . ( 2 ) . سيسخانه : اسب‌هاى باركش كه در كارزار حمل باروبنه مىكنند . ( 3 ) . كاتبى : نوعى جامه آستين كوتاه . ( 4 ) . هزار پيشه : جعبه‌اى است كه در آن بشقاب و قاشق و وسايل ديگر سفره هركدام جاى مخصوص دارد و اسباب سفره در آن نگهدارى مىشود .