حقيقت حال آن است كه آنچه اعليحضرت در منع تزيين آلات و اسلحهء حرب هم فرمودهاند ، امرى است كه زبان ستايندگان از تعريف و توصيف آن به اقرار به عجز اتّصاف ، و بيان ثناكنندگان از تحسين آن به كوتاهى و قصور از [ 79 ] اداى حق آن اعتراف دارد ؛ چه زيب و زينت هركس و هرچيز را باعث عطل ، و هر شخص زينت كرده از اكثر امور متوقّع از او و هرچيز تزيين يافته ، اغلب اوقات از كار خويش معطّل است :
نظم
شود حال شخص از تزيّن دگر * كه مانع بُوَد زيب و زين از هنر
نبينى كه شمشير گوهرنگار * ندارند در سنگ و آهن به كار
ندارند هم پيش تيغ آن سپر * كه باشد مكلّل به دُرّ و گهر
مُرصّع چو باشد به گوهر عمود * نيارند بر سنگ و آهن فرود
اگر هم به رنگ گل و غنچه مرد * تن آرايد از جامهء سرخ و زرد
گريزد پى حفظ رنگ ثياب * ز باران و از تابش آفتاب
حقيقت كه در زيب نبود كمال * كه زينت ندارد فزايش به حال
نه بر دانش افزايد و نه هنر * نه هم گر نباشد رسد زان ضرر
گرفتم كه زينت فزايد كمال * نه نقصى كند ثابت آخر به حال
چه زيب از براى نمايش بود * نمايش ز بهر فزايش بود
پس از يك جهت بوده نقصى به حال * كه خواهند از زيب گردد كمال
خردمند پس كى به اين تن دهد * چنين بار خجلت به گردن نهد ؟
كه گر نبود از زيب كامل عيار * نباشد درين پايه از اعتبار
فى الواقع ، ضابطهء كليهء هميشه لشكر كارآمدنى ، مستعد داشتن ، و قدرت و تسلّط بر لواى اقليمگيرى و كشورستانى برافراشتن ، همين وضع درست پسنديدهاى است كه اعليحضرت جهت متجنّده و لشكريان تعيين فرمودهاند ، [ 80 ] چه از مطالعهء كتب سير و اخبار و قصص و آثار ، مستفاد و مفهوم مىشود كه اكثر ملوك و پادشاهان كه در لشكركشى به اطراف و جوانب به فتح و ظفر نام برآورده ، صيت شهرت ايشان در آفاق منتشر است ، سپاه ايشان به مثل اين وضع ، بلكه به اقلّ از اين بودهاند .