تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
[ 73 ] به هر سوى بايد كشيدن سپاه * كه يك ملك گيتى نتابد دو شاه
عقلا و اعيان و امرا و مقرّبان از جودت قريحت و شعلهء فطنت آن شهنشاه سكندر حشمت افلاطون فكرت ، حيران شده ، تعجّب‌ها نمودند كه با اين حداثت سن و قلّت تجارب امور و مهام و مخالطت خواص و عوام انام ، چگونه در ادراك سرّ اين معنى طريق تفطّن پيموده و تحقيق سرّ امرى كه ملوك سابقه در مدت‌هاى مديد سلطنت خود ننموده بودند ، در اين يكسال و نيم آغاز جلوس بر سرير سلطنت ابد مدّت ، تا حال چگونه موافق واقع و مطابق نفس الامر نموده .
اميران گردن‌فراز و سران * بزرگان و بيداردل مهتران از آن‌گونه گفتار حيران شدند * بر آن شهريار آفرين‌خوان شدند كه اى خسرو خسروان زمين ! * فروزندهء شمع راه يقين ! به نور جبين ، آفتاب جهان * خديو مهان ، تاج شاهنشهان فروزان‌گهر ، خسرو پاك‌دين * پدر بر پدر شاه ايران‌زمين ز راى منير تو خور سايه‌اى * ز اوج درت آسمان پايه‌اى بيانت بُوَد رشحهء سلسبيل * كلامت دَمَد از دم جبرئيل نباشد به اين پايه ادراك و هوش * همانا ز يزدانت آيد سروش حقيقت چنان است كان شاه گفت * چنين حقّ روشن نشايد نهفت گر اين‌گونه آرايش اندر ميان * نباشد ، به آسايش افتد جهان اگر شاه پُردانش راه‌جوى * براندازد آيين اين رنگ و بوى سپاهى كه هستند اكنون تمام * چو تيغ نهان در هزاران نيام [ 74 ] ز زينت گرانبار گرديده‌اند * همه مرغ در دام پيچيده‌اند چو زين زينت و زيب كردند فرد * ز خود زين علايق فشانند گرد چو شمشير عريان كشورگشا * به پيكار كردند جوهرنما به پرواز همّت گشايند پر * بر اوج همه خاور و باختر و گر آنچه فرمودى اى شهريار ! * ز لشكر كشيدن به هند و تتار بر آهنگ روم اسب كين تاختن * هم از باختر سر برافراختن ز نعل ستوران به جنبش زمين * درآوردن از مرز توران و چين