ملبوسات و ساير اسباب تزيّن تكلّف زياد مىكنند و به اين سبب ، دستگاه راحت وسعت احوال را بر [ 69 ] خود تنگ كرده ، خويش را در مضيق انواع تعب مىافكنند ؟ خصوصا جمعى كه مداخل يكسالهء ايشان به بهاى يك شال و چهار زرعى و قباى ايشان وافى ، و همگى نقد و جنس ايشان قيمت يك منديل و كردى « 1 » ايشان را كافى نيست . جمعى كه صاحب قدرت نباشند ، چه ضرور است كه به قرض يا به وجهى از وجوه نامشروع ، كه با التزام اين نحو زينت ، البته به آن ملجا مىشوند ، تحصيل آن كنند و جمعى كه صاحب ثروت باشند ، اگر از آنچه صرف قيمت اين اجناس مىنمايند ، قدرى را در لباس موافق وضع سابق بر اين و قدرى را در توسعهء انفاق جمع واجب الانفاق صرف نمايند ، كه ايشان را رفاهيّتى و سعتى در معاش حاصل شود ، و قدرى را در وجوه احراز مثوبات اخروى مصروف دارند ، آيا بهتر نيست ؟
نظم
به اين هوش و تدبير و اين عقل و كار * به گيتى نيامد دگر شهريار
نمىخواهد از زيب و زينت رواج * كه خورشيد را نيست زيب احتياج
خرد را ز دانشورى مايه بس * به شمشير ، تيزيش پيرايه بس
ولى چون ضرور است از بهر ناس * پى دفع سرما و گرما لباس
چو پوشد ، پس آن پوشش درخور است * كه شايستهء رتبهء افسر است
از آن است اگر گاهگاهى به پيش * به ديبا دهد زينت از قدّ خويش
كه گر چند انواع پوشش بسى است * و ليكن نه اهل همه هركسى است
كه بايد تفاوت بود در لباس * به قدر تفاوت در اصناف ناس
پس آن جنس كان را فزونتر بهاست * ز اصناف مردم شهان را سزاست
پس ار شاه سازد ز ديبا قبا * نباشد ز ديگر كس آن خوشنما
نشايد اميران كنند آن به بَر * مگر سادهبومى بود بوته زر
[ 70 ] جز ايشان دگر نيست كس را روا * به تن ثوب زردار كردن قبا
پس از مردمان هركه دارد خرد * ز اندازهء خويشتن نگذرد
همين بس پى ترك زينت ز مرد * كه آن بِه زِهر خلق زينت نكرد
هامش
( 1 ) . كردى : نيمتنهاى كه قبلا روى قبا مىپوشيدند .