كه ريحان نخواهد شلايين « 1 » ناز * ز نرگس نيايد خوشش چشمِ باز
هم از لاله داغ هوس سوختن * رخ از آتش ساغر افروختن
خودآرايى از گلبنش خوب نيست * رعونت ز شمشاد مرغوب نيست
نخواهد ز گل زرورق بر عذار * ز سنبل نه مرغولهء « 2 » تابدار
پسنديده در گلشن از غنچه شرم * كِش آيد به جوش از حيا خون گرم
[ صفت دهم : سادهزيستى شاه سلطان حسين ]
دهم از صفات پناه جهان * سر سروران ، شاه شاهنشهان
جهانپادشاهِ سليمان حَشم * فلك بارگاه كواكب خَدَم
پيمبرگهر شاه حيدرنسب * خديو عجم ، شهريار عرب
[ 68 ] سپهر شهى ، شاه سلطان حسين * ز رُخ نور بخشندهء نيّرين
به نيروى دست قوى صفشكن * به كين كارفرماى تيغ سه من
چه تيغ آنكه سازد به يك قطره آب * جهان را به طوفان آتش خراب
شود از خط جوهرش آشكار * كه سرمشق داده به او ذو الفقار
عدم التفات به اعتناء به شأن لباس و اظهار عدم تفاوت نسبت به مردان در ميان ديبا و كرباس . چه با آنكه رنگينى وضع ايران و مبالغه و اهتمام در زينت اهل آن ، به جايى رسيده كه تجّار و محترفه و مزارعيان و ساير اوساط الناس ، قباى زربفت و زرتار و شالهاى بوتهباف گرانبها دربر دارند و منديل تمام زر سنگين « 3 » اصفهانى و تبريزى و فتنى « 4 » و گجراتى بر سر مىگذارند ، و از اين خود معلوم كه غلام و قورچى و نويسندههاى دفترخانهء همايون تا چه مرتبه در زينت افزايند ، و سلاطين و خانان و اركان دولت و مقرّبان تا چه حد تكلّف نمايند ، آن اعليحضرت اكثر اوقات قباى قطنى سادهء يزدى و دارايى نمازى و تافته نمازى كاشى دربر دارد ، و منديل اصفهانى ساده بر سر مىگذارد .
و گاهى بر زبان مبارك وحى بيان الهام ترجمان مىآورد ، كه مردم چرا در
هامش
( 1 ) . شلايين : ابرام و تقاضاى به جد .
( 2 ) . مرغول به معناى پيچ و تاب خوردن كاكل .
( 3 ) . در « د » : « سكين » خوانده مىشود .
( 4 ) . فتنى : نوعى فوطه ، لنگ از نوع بهتر .