كه پاك آنكه او آفريد اينچنين * تبارك زهى احسن الخالقين
كه از آن هفت صفت در جزو اوّل و يك صفت در جزو دوم اين نسخه ، كه تحفة العالم است ، مسطور شده .
[ صفت نهم : عفّت و عصمت شاه سلطان حسين ]
نهم ، صفت عصمت است كه از طبقات [ 65 ] رعايا و برايا و كافّهء امم و قاطبهء اصناف بنىآدم ، نسوان كهنسال را به منزلهء امّهات ، و جوانان ايشان را مثل اخوات ، و كوچكسالان و كودكان را همچو بنين و بنات خويش پنداشته ، و در هيچيك از ايشان ، به هيچوجه ، هتك عرضى و منافى عصمتى روا نداشته ، حفظ ناموس همگى ايشان را بر ذمهء همّت و الا نهمت عصمت جبلّت تقدّس طينت خود لازم و متحتّم مىشمارد ، و از كمال عصمت لازم ناموس غيرت پادشاهى ، چون حكمت جناب مقدّس الهى نسبت به بنات كواكب ، بر مستور داشتن ايشان در شب ظلمانى هم در پس هفت پرده ، همّت مىگمارد ، و صغار طفلان را هم در گهواره جهت تمرّن و تعوّد ، چون مربّي سترفرما شعار بهار اطفال غنچه را در مهد شاخسار بىپرده نمىگذارد . لهذا سواى مراتب قورقهايى كه در جزو اوّل مسطور است ، « 1 » هم قدغن نموده و قورق فرموده كه بر خلاف سابق ، نسوان در محلّات و اسواق بىسبب لازم شرعى و ضرورى عرفى ، اصلا تردّد ننمايند ، و جز بر ازواج و محارم خويش ، برقع از چهره نگشايند ، و از سير باغات و بساتين و معارك ملاعب و ساير مواضع نامناسب اجتناب لازم شمارند ، و به جهت امر ضرورى هم ، بىاطلاع و رخصت ازواج يا صاحب اختيار ديگر شرعى خويش ، قدم از خانه بيرون نگذارند .
و نيز « 2 » طبع غيور پادشاهى [ 66 ] مورد الهام اين قدغن ناشى از غيرت الهى شد كه كودكان لهو و لعبخو ، و نورسيدگان سادهرو ، بىرفاقت يكى از اهل حفظ سيرت ايشان ، از خانه بيرون نيايند ، و به معركهها و قهوهخانهها و مواضع امثال آن مطلقا تردّد ننمايند . و جمعى كه اطفال خود را جهت تعلّم حرفت « 3 » و
هامش
( 1 ) . مقصود ، مطالبى است كه در ذيل صفت اوّل شاه سلطان حسين بيان كرد .
( 2 ) . در نسخه د « نير » خوانده مىشود كه بسا نقطه افتاده باشد .
( 3 ) . د : حرف .