ها و مسرّت و فرح نشستن بر دلها ، دلايل واضحه و براهين لايحه بر مبارك بودن آن اعليحضرت بر جهان و جهانيان به ظهور هواست ، همچنين از ظهور بعضى احكام و اقوال و وضوح بعض صفات و خصال دلايل ديگر هم بر مبارك بودن آن اعليحضرت بر عالم و عالميان هست .
[ برخورد با حكيمباشى پس از مرگ هر پادشاه ]
از آن جمله ، يكى آن كه از قواعد كليّه لوازم رعايت حزم در عواقب امور شاهى و اصول موضوعهء مقتضاى حكمت فكرهاى دور مندرج در اسرار شاهنشاهى اين سلسله ولايت نشان حيدريه ، و اين دودمان نبوّت خاندان صفويه ، آن است كه هرگاه پادشاهى از ايشان علم نهضت به صوب اقليم آخرت افرازد ، طبيب خاص و معالج به اختصاص او را كه ، به لقب ملك الاطبايى و حكيمباشى ممتاز ، و به آن منصب و الا ، بين الاقران مفتخر و سرافراز است ، معزول كنند ، و حكم به تغريب و جلا فرموده ، او را روانهء مدفن آن اعلىمقام ، كه در اين اوقات عبارت از خطّهء دار المؤمنين قم است نمايند ، كه در آن موضع به وظايف طاعات و عبادات خالق موت و حيات و اداى لوازم شكر بر نعمت ايمنى و سلامت خويش ، از آتش غضب قيامت لهب پادشاهى [ 59 ] بنابر مظنّهء خطا يا نسبت سهو و غفلت به او قيام و اقدام نمايد .
و فوايد حكمتهايى كه در رعايت اين شيوه و مضبوط داشتن اين شيمه منظور است ، بر عقلايى كه به ديدهء غور ناظر در امورند ، مخفى و مستور نيست ، و از اين جهت است كه جمعى ديگر هم از ملوك سوالف زمان ، بعد از گذشتن يكى از ايشان ، ندما و جلسا و خواص اصحاب آن پادشاه را هم با طبيب و معالج او در يك سلك كشيده با ايشان باشد ؛ ازين عذاب طريق تعذيب مسلوك مى داشتهاند .
لهذا بعد از غربى شدن كوكب تابان والد اعليحضرت شاهى ، و طلوع نيّر اعظم اين بازغهء پر شعشعهء انوار جهانگير از مشرق ظلّ اللّهى ، حكيمباشى كه با سمت اظهار انتساب به دودمان حضرت رسالت پناهى - صلّى الله عليه و آله و سلم - طالب علمى و صلاح ظاهرى هم جمع كرده بود ، بعد از وقوع آن واقعهء