همچو تو برادر اكبر مشفقتر از پدر بر سر ما باشد .
بعد از آن همگى ايشان با ديگر شاهزادگان و خويشان در خدمت آن اعليحضرت ايستاده ، و زبان به تضرّع و عجز گشاده ، استدعا نمودند كه آن اعليحضرت تخت پادشاهى را به جلوس خويش زيب و زينت بخشد . و آن اعليحضرت ساكت بود تا بعد از دو روز ديگر كه الحاح و تضرّع ايشان در درون و عجز و ضراعت اركان دولت از بيرون از حد تجاوز نمود و معطّل گذاشتن امر عظيم سلطنت زياده بر آن مدّت هم مناسب ننمود ، اعليحضرت قبول فرموده ، شب فرّخ فرخنده مبارك و ميمون همايونبخت و دولت و سعادت قرين به ساعت مسعود و رسم و آيين معهود و به مباركى و فرخندگى بر تخت سلطنت و پادشاهى و سرير خلافت ظلّ اللهى برآمده ، از بازغات « 1 » شكوه جلال و تجليات انوار جمال [ 156 ] آن شب قدر را صبح عيد بهار فرمودند .
[ نزول باران در وقت جلوس شاه سلطان حسين در تابستان ]
از جمله امورى كه در آن وقت ، دلالت بر فرخندگى و فرّخى و مباركى و ميمنت جلوس آن اعليحضرت بر جهان و جهانيان ، و حصول وسعت و رفاهيت در احوال عالميان كرده ، خلايق همه فال مبارك زده ، مسرور و اميدوار شدند ، آنكه در آن شب ، كه قلب اسد فصل تابستان بود ، و نزول باران در مثل آن اوقات در اصفهان معهود نبود ، يك ساعت قبل از جلوس ، نسيم مبشّر فرحافزايى وزيده و ابرى برخاسته ، سحاب سيراب رحمت جناب مقدّس الهى رشحهء زدن و باريدن آغاز كرده و گرد و غبار هواها و فضاها را نشانيده و اوراق اشجار و چهرهء زمين را شستوشو داده ، و بساتين و مزارع را شاداب نموده ، تا سه ساعت بعد از جلوس متقاطر و متواتر بود ؛ و بعد از آن باز هوا صاف شده و ستارهها در كمال نور و روشنى و صفا و جلا درخشيدن آغاز كردند ، و صباح آن روز هم قريب به ظهر ، ابر جهانگيرى تتق بسته و تا سه ساعت باران باريد و از آن بر روى زمين جوىها روان شده ، باز هوا صاف شده ، خورشيد تابان در كمال سنا و بها و نور ضيا تابيد و تا پانزده روز مثل
هامش
( 1 ) . بزغ الشمس به معناى طلوع خورشيد آمده است .